۱۳۹۵۰۴۰۷

ملیت پشه ای افغانستان (8)

                             
   نژاد وملیتهای افغانستان 
قسمت هشتم : ملیت ویا طایفه پشه ای
محقق کریم پوپل
مقدمه :در مورد قوم پشه ای تحقیقات از طرف داکتر مجاور زیار , محمد زمان کلمانیی , غلام صدیق شنگنیک، مسئول دیپارتمنت زبان پشه ,عزیزالله شلماچ  از قوم پشه ای طور لازم صورت گرفته بنده از تحقیقات محترمین و سایر حصص مواد را جمع نموده در چوکات مقاله جا دادم امید مورد پذیرش تان قرار گیرد.
وجه تسمیه: طایفه پشه‌ای یکی از اقوام اصلی ۱۱ قبایل آریانا کهن بوده دارای زبان بنام پشه ئی می‌باشد. کلمه پشه یی شکل تحول یافته یک نام خیلی قدیمی یعنی حدود دو نیم هزار ساله است که در ادوار مختلف به نام‌های بها شه یا بهشه پیشه چه یا پیشاچی، پشاوی، پاشایی، پشه یی، پشیی، پشئی و پشه‌ای ثبت گردیده. تا اکنون در مورد وجه تسمیه پشه ئی نظریات وجود دارد که این نظریات قریب به واقعیت به نظر می‌رسد که قرار ذیل است:
A. پشه یی از کلمه بهاشه گرفته شده که پانینی از آن نام برده و زبان سنسگرت را به وجود آورده است، وبهاشه، بهاش ویا باش در زبان پشه یی لفظ را می‌گویند.
B. برخی پشه یی را مأخوذ از پشاثه یا پشاچه میدانند که دیو و نیز گوشت‌خوار معنا می‌دهد.
C. عده یی به این نظر اند که پشه یی از پشی گرفته شده که مستحکم و قوی معنی دارد، زیرا در زبان پشه یی دیوار و نیز قبرقه را می‌گوید که هردوی آن مستحکم و قویست.
D. برخی می‌گویند که در زمان‌های خیلی قدیم شاهی از این مردم بود که بعدها همه این مردم و زبان آن بنا بر ارتباط قومی و لسانی به آن شاه بنام پاشایی نامیده شده‌اند. زیرا در گذشته‌ها شاه را (پاشا) می‌گفتند و به مرور زمان بنابر همین ارتباط پاشایی، پشایی و پشه یی نامیده شده‌اند.
زیست جفزافیائی
. «پشه یی‌ها یکی از اقوام باستانی افغانستان وباشندگان اصلی افغانستان اند .اکثراًدردامنه‌های جنوب سلسله کوه‌های هندوکوش ساکن می‌باشند؛ پشه یی‌ها در قسمت‌های شرقی کشور بخصوص در ولسوالی‌های اله سای، کوهبند نجراب، تگاب وکوهستان‌های ولایت کاپیسا، در ولسوالی‌های الینگار، الیشنگ، دولت شاه، قرغه یی مرکز ولایت لغمان، در ولسوالی شیوه، دره نور و مرکز ولایت ننگرهار، درولسوالی نورگل، ومناطق چلس، کونگل وکوردر ولایت کنرها، در ولسوالی‌های ننگراج ودوابه ولایت نورستان، در منطقه اوزبین ولسوالی سروبی در کنار برادران پشتون، تاجک و نورستانی زیست نموده و به صورت پراگنده در ولایات مرکزی (در چل باغتوی ولسوالی جاغوری، حصه دوی مالستان ولایت غزنی و پییک خاص ارزگان)،  دره پشه یی ولسوالی پغمان ومرکزولایت کابل، ‌، در تگاب پشه یی ولسوالی خوست فرنگ، در دره پشه یی قاصان ولسوالی اندراب، در بغلان مرکزی ولایت بغلان، در نار چمن ولایت تخار، در شهر بزرگ ولایت بدخشان، در بعضی محلات ولایت کندز، بلخ، فاریاب وهرات در پهلوی سایر اقوام باهم براردر کشور زنده گی می‌نمایند . مرمان پشه ئی طی  قرون متمادی بنابر عوامل گوناگون از مناطق اصلی شان  که بنام گندهارا نامیده میشد به دیگر حصص کشور نقل مکان نموده‌اند که اکثراً زبان پشه یی را از دست داده‌اند، عده از پشه یی‌ها قبلاً در پاکستان و ایران نیز نقل مکان نموده است. طبق  نوشته مرحوم میر غلام محمد غبار پشه یی‌ها از منطقه گندهارا حدود هفت و نیم قرن قبل از امروز به قسمت‌های غور و غرجستان نقل مکان نموده اند.  و مرحوم فیض محمد کاتب هزاره در جاغوری از منطقه پشه یی و پشه یی‌ها یاد آوری کرده است. ظهیرالدین محمد بابر حدود پنجصد سال قبل از موجودیت زبان پشه یی حتی در کابل و نواحی آن یاد آوری می‌شود. پشه ییها هفت نماینده در پارلمان افغانستان دارند. مردم پشه‌ای زیاده در میان پشتونها زندگی دارند. دارای نفوس اضافه از نیم میلون می‌باشند. دین مردم پشه‌ای اسلام حنفی می‌باشند.».
تعلیم وتربیه
طی قرنها زبان مردم پشه تحت تاثیر زبان های دولتی قرار گرفته بود.  از مدت ۳۰ سال به اینطرف دانشمندان پشه ئی خواستند که زبان  خودرا نه تنها حفظ بلکه انکشاف دهند. ازآن  تاریخ ببعد کتابها رسانه ها در مورد پشه ئی ها نوشتند. کنون پروگرامهای رادیوئی و تلویزونی بزبان پشه ئی دارند.
حفیظه رحیمی می‌گوید: «ما در حال حاضر کتاب‌های درسی را به زبان پشه‌ای از صنف اول تا دوازدهم تألیف می‌کنیم، از نگاه محتوایی این کتاب‌ها هیچ تفاوتی با کتاب‌های دیگر ندارد، ولی یک تعداد مطالب با فرهنگ منطقه ما همخوان است و مسایلی را می‌نویسیم که با روح فرهنگی منطقه همخوانی داشته باشد

تا اکنون پشه ای‌ها کدام مکتب الی صنوف بالا ندارند  در این اواخر در ولسوالی دره نور ولایت ننگرهار از طرف یک مؤسسه خیریه کورس‌های سواد آموزی به زبان پشه یی ایجاد شده است. کتب درسی این کورسها به زبان پشه یی چاپ و تدریس می‌گردد. گرچه از طرف ریاست تألیف و ترجمه وزارت معارف نیز کتاب‌های درسی پشه یی برای مکاتب پشه یی زبان تألیف و چاپ نموده است  ولی تا حال تدریس آن آغاز نه گردیده است. مشکل دیگر اینکه بعضی محلات پشه ئی نشین زبان خودرا از دست داده اند . در ولسوالی پغمان قریه و دره بنام پشه یی موجود است ولی زبان پشه یی خویش را از دست داده‌اند. در حالیکه در یکی از مضامین سالنامه ۱۳۱۳ مجله کابل آمده است که: “در ۵۰۰–۶۰۰ خانه در بیگ توت پغمان در قریه پشه یی به زبان پشه یی تکلم می‌کنند.

تاریخچه
پشه یی‌ها بخشی از آریایی‌ها می‌باشند از مدت بیشتر از چهار هزار سال به این سو در افغانستان زیست می‌نمایند ازاسناد تاریخی وبه خصوص ازسرودهای ریگ ویدا برمی آید که قبیله ویدی آریایی‌های بلخ قدیم از طریق دره‌های هندوکش به مناطق شرقی و جنوب غربی پراگنده شده و برخی از این مردم از کنار دریای کوبها (کابل) ومعاونین آن از طریق نجراب، تگاب، سروبی، ولغمان به حوزه دریای کنر رسیده واز آن جا به مناطق سواستو یعنی به نواحی دریای سوات پراگنده شده ودر ین دور و نواحی سکونت اختیار کرده‌اند که پشه یی‌های امروز برخی از این مردم است. به استناد سرودهای ریگ ویدا (۱۴۰۰ ق م) ودیگر اسناد و دلایل موثق , پشه یی‌های امروز درآن زمان بنام الینا یاد شده و در جنگ ده قبیله آریایی آن زمان که مشهور است نام ومقام درخشنده داشته است. در نتیجه این جنگ که میان سوداس مربوط قبیله بهاراته و ویسو مترا به وقوع پیوست سوداس و قبایل متخد آن پیروز گردیده وراه رفت و آمد ده قبیله آریایی که به نام جبهه ویسو مترا نامیده می‌شد بطرف هند مسدود شده و در منطقه خود باقی ماندن. از این جمله الینایی‌ها که پشه یی‌های امروزی و دیگر اقوام داردی و نورستانی شامل آن می‌شود به طرف شمال دریای کوبها در دره‌های شاداب الینگار و الیشنگ سکونت اختیار کرده و بعد به مرور زمان بنا بر کثرت نفوس و عوامل دیگر در اطراف و نواحی آن دره‌ها و بخشهای وسیع شمال غرب کندهارا (وادی بین کابل و پشاور) پراگنده و مسکن گزین گردیدند. پشه یی‌ها در طول تاریخ به نامهای الینا (سمسور، شاداب و سبز) داردی (از کوه و کوهی)، کوهستانی، دیگان و لغمانی که معنی دهنشین را می‌دهد نامیده شده است. هکذا  در این اواخر بعضاً بنام نورستانی و شاړی (شاړی یک کلمه پشه یی ومعنای آن است برویم) نامیده شده‌اند. درنامهای الینگار و الیشنگ که جای بود و باش پشه یی‌ها بوده و حال نیز اکثر پشه یی‌ها در این مناطق و اطراف آن سکونت دارند و نیز در اله سای ریشه کلمه الینا موجود بوده و الینگاردرزبان پشه یی معنی جای و خانه الینا را می‌دهد. از بعضی شواهد برمی آید، قبایل سرکش و جنگ جوی را که در مناطق شمال دریای کابل توسط مورخین سکندر بنام اسکینی، گوری و اسپاس نامیده شده که در مقابل قشون اسکندر مقاومت شدید از خود نشان داده و هر دو جانب متحمل خسارات جانی و مالی سنگین گردیده‌اند اکثراً اجداد و نیاکان همین پشه یی‌های امروزی می‌باشند. برعلاوه این که این منطقه مسکن قدیمی و ثابت این مردم بوده است نامهای قبایل متذکره با کمی تفاوت حالا نیز در بین آنها موجود است. اسکین یا اسکینی‌ها نام منطقه و قبیله است مربوط پشه یی‌های ولسوالی اله سای که بدون شک و تردید با نام اساکینی، بی ارتباط نیست. در ارتباط گوری باید گفت که پشه یی‌های ولسوالی دره نور و اطراف آن گوار را به مفهوم اصیل وصاف استعمال نموده و به این نام می‌بالند و نیز نام منطقه گوریک که مردم آن به بنام گوریکی یاد می‌شوند و پشه یی هستند و نیز طایفه بنام گوریک در کهوی کلمان و یا قبیله زبان گوارباتی و گهواری که در ناحیه علیای کنرها زندگی کرده و با پشه یی‌ها قرابت خیلی نزدیک دارند و همچنین اسپی‌ها و یا اشپی‌ها که بنام اشپی وال نامیده می‌شوند در دره اشپی ولسوالی اله سای زنده گی می‌کنند نامهایست که برای اثبات این حقایق مثال‌های خوبی به شمار می‌رود.
زبان
 پشه یی‌ها و زبان شان در طول ادوار گذشته بنام‌های بهاشه، بهشه، پیشاچه یا پایشا چی، گندهاری، دادیکا، داردی، کوهستانی، لغمانی، دهگان (دیگانو) و درین اواخر بعضاً به نامهای خاریگا و شاری نیز نامیده شده‌اند که همه آن ریشه پشه یی دارند.
دکتر مجاور احمد زیار، زبانشناس افغان از بیست گویش جداگانه در زبان پشه‌ای سخن می‌گوید. او می‌گوید: "زبان پشه‌ای زبانی است که جزء زبان‌های هندی به شمار می‌آید و به شاخه به نام "دردیک" تعلق دارد. "دردیک" زبانی است که تقریبا به بیست لهجه از آن در افغانستان تکلم شود و متکلمان این زبان تا منطقه کشمیر پراکنده است. اینها در گذشته‌ها همراه با هندی‌ها به آن سمت رفتند ولی دوباره برگشتند و در کوهپایه‌ها ماندگار شدند."زبان پشه‌ای در برخی مناطق و ولسوالی‌های افغانستان بیشترین گویندگان را دارد، ولی شمار دقیق گویشوران آن تا هنوز مشخص نشده است.
غلام صدیق شنگنیک، مسئول دیپارتمنت زبان پشه‌ای در اداره نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان می‌گوید: "ارقام گویشوران به زبان پشه‌ای هنوز به صورت دقیق معلوم نیست ولی در مورد مناطقی که گویشوران پشه‌ای در آنها زندگی می‌کنند می‌توان از ولایت‌های کاپیسا، لغمان و ننگرهار نام برد که در بعضی ولسوالی‌های آن مردم تنها به زبان پشه‌ای تکلم می‌کنند."
اکثر نامهای مناطق لغمان کنر زبان پشه‌ای نام گذاری شده است مانند گندهارا (خوشبویی آورنده) لغمان که در اصل لمگان است (صاحب قریه یا دهنشین) درونته (کوه بریده شده) کاپیسا که اصلاً پیشی کا است (پشه یی کننده) اله سای که از طایفهٔ اله شاه خیل گرفته شده (خیل شاه الینا) الینگار (جای الینا) پشیگر (جای پشه یی‌ها) الیشنگ (خانهٔ الینا) گمبیری (دشت) شیگل (شش دره) کله گوش که در اصل گله گوش است (دره صوف) نورگل به فتح گ (درهٔ نور) و غیره.
 بنا بر اظهارات برخی از محققین منجمله داکتر سید چراغ حسین شاه (شماره ۳۶ مجله پشتو یونیورستی پشاور)، زبان پشه یی مادر بسیاری از زبان‌های منطقه است
رسم وخط
رسم‌الخط زبان پشه یی مانند زبان‌های دری و پشتو و دیگر زبان‌های افغانستان از رسم‌الخط مروج عربی می‌باشد. در گذشته نیز در نوشتن زبان پشه یی از رسم‌الخط‌های معمول و مروج سلطنت کار گرفته شده که بنابر برخی نوشته‌ها کتاب‌های مشهور تاریخی به نام‌های (بدهت کهنا) و (ملندا پنه) به زبان پشه یی نوشته شده‌اند (هیواد ۱۳۸۸/۳/۱۰. ( در حال حاضر بر اساس همین رسم‌الخط در نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان در زمینه تألیف کتاب به زبان پشه‌ای از آن استفاده می‌شود.
زبان پشه‌ای در اصل از یک زبان آریایی منشعب شده و از نیاکان مشترک خویش به ارث برده‌اند. مانند: سامیک، شامیک پشه یی که در گذشته در زبان فارسی قدیم سیامک گفته شده و یا شام فقلی که معنی سیاهی و تاریکی را می‌رساند و نیز کلمات سرخ، سور و سونیک و یا ستودن، ستایل و استویک زبانهای دری، پشتو و پشه یی از یک ریشه‌اند ولی با آن هم زبان پشه یی در برخی از موارد از زبان دری و عربی که آن هم از طریق زبان دری و پشتو کم و بیش متأثر گردیده است.  زبان پشه یی نیز به نوبه  خویش به خصوص در محلات هم جوار بالای زبانهای دری و پشتو تا حدود اثر گذار بوده است. بطور مثال: مردم دری زبان لغمان و ننگرهار مادر را (آیی)، سالم را (سسته) کاه را (توش) و خیشنه را (سیانی) و در پنجشیر و کاپیسا خوردن توت را (پکیک) می‌گویند که این کلمات و کلمات دیگری که از همه آنها نام نگرفته‌ شده  کلمات پشه یی اند.
فرهنگ مخصوص
رسم و رواج و فرهنگ مردم پشه‌ای نیز با سایر اقوام و ملیت‌ها تفاوت‌هایی دارد. به گونه مثال مردم پشه‌ای برای حل مشکلات خود نشستی دارند که به آن «مارات» می‌گویند.
«مارات» نشست بزرگان پشه‌ای است که شباهت‌های با جرگه در میان سایر اقوام افغانستان دارد. ازدواج نیز در میان مردم پشه‌ای با ویژگی‌های همراه است.
حفیظه رحیمی، عضو دیپارتمنت زبان پشه‌ای نصاب تعلیمی وزارت معارف افغانستان می‌گوید: «وقتی دختر و پسری با هم نامزد می‌شوند از اول با هم نشست و برخاست دارند، محدودیت‌های که در دیگر مناطق برای نامزدها وجود دارد در اینجا وجود ندارد و همچنین عروسی نیز از خود مراسم خاصی دارد که انجام می‌شود در محلات که همه از یک طایفه و قبیله ‌باشند رسم روی گیری در اکثر مناطق وجود ندارد ، حتٰی در برخی از مناطق زنان پشه یی بدون آنکه بشناسد هر کسیکه از مقابل شان بگذرد (موټکی) و خوش آمدید می‌گویند. زنان و مردان پشه یی قبلاً  و اکثراً لباس‌های سیاه و یا سفید می‌پوشیدند. پیراهن زنان نسبتاً فراخ و طویل و تنبان آن کمی کم عرض و از مردان برخلاف آن پیراهن شان کوتا و تنبان آن نسبتاً کلان و عریض می‌بود. اکثر زنان پشه یی یک تکه کم عرض سیاه را که طول آن یک ونیم تا دو متر می‌رسید مانند دستار به سر می‌پیچانیدند و گوشه‌های آنرا که توسط ابریشم آراسته شده می‌بود به دو طرف روی خویش پایین آویخته و به این ترتیب قسمتی از گوشها و گیسوانش را می‌پوشانیدند. در روز نوروزبه شمول زن و مرد اکثراً از خانه‌های خویش بر آمده، گروه گروه و جوغه جوغه بطرف کشت زارها، باغ‌ها و دامنه‌ها می‌روند، از هوای تازه و زیبای های طبعیت لذت می‌برند و خوش گذرانی می‌کنند، زیرا در این وقت همه مناطق آن که هوای نسبتاً گرم دارد سرسبز و شاداب می‌باشد. پشه یی‌ها اکثراً در این روز کار نمی‌کنند. یک شخص مسن حکایت نمود  که یک روز یک نفر که نهال را با خود داشت و می‌خواست در جایی غرس نمایند، ولی چون فهمید که روز نو روز است آنرا نه نشاند و واپس به خانه برد. علاوه بر آن در این روز جوانان به برخی از بازیهای محلی از قبیل سنگ اندازی، کشتی‌گیری، خیز زدن، اینډ بازی که نوع از ورزش مردم پشه یی است، نشان زنی، گاز خوردن، آواز خوانی و غیره می‌پردازند و سعی می‌نمایند که درین روز لباس نو و یا پاک را به تن داشته باشند و در دیگر اوقات نیز اکثراً همین سرگرمی‌های آنان است.

صداها
زبان پشه‌ای براساس رسم‌الخطی که در چند دهه اخیر برای آن وضع کرده‌اند، دارای چهل و هفت صدا است که برخی صداهای آن با دیگر زبان‌های شاخه هند و آریایی تفاوت‌های دارد.
در زبان پشه‌ای حروفی است که در دیگر زبان‌ها نیست به طور مثال ما حرفی داریم که به شکل شین است ولی شین نیست و متفاوت است که در زبان‌های عربی و فارسی و پشتو وجود ندارد. به همین دلیل زبان شناسان برای این صوت نشانه‌ای خاصی را وضع کرده‌اند. یا الفی که در زبان پشه‌ای است به چندین لحن گفته می‌شود که به تأیید زبان شناسان آلمانی نیز رسیده است
توسعه زبان پشه‌ای
زبان پشه‌ای هرچند در گذشته‌های دور دارای ادبیات و فرهنگ غنی بوده و در برخی از آثار کهن و از جمله در سفر نامه «ابن بطوطه» در مورد آن اطلاعاتی وجود دارد ولی کار عمده در عرصه به نوشتار درآوردن فرهنگ پشه‌ای در سه دهه اخیر در افغانستان آغاز شده است.
غلام صدیق شنگینگ می‌گوید تنها در سه دهه اخیر روی زبان پشه‌ای کار شده و در حدود شصت تا هفتاد جلد کتاب در این رابطه نوشته شده است. در حال حاضر زبان پشه‌ای از زبان‌های فارسی و پشتو که در همسایگی آن قرار دارند تأثیر زیادی پذیرفته است.
عزیز الله شلماچ می‌گوید: «ما در حال حاضر هم فارسی می‌دانیم و هم پشتو و زمانی که حرف بزنیم کسی نمی داند که ما پشتو تاجیک یا پشه‌ای هستیم و این مسئله تأثیر پذیری زبان پشه‌ای از این زبان‌ها را نشان می‌دهد
چندی پیش در شهر تخار در شمال شرق افغانستان، اتحادیه قوم پشه‌ای تأسیس شد. مؤسسان این اتحادیه می‌گویند که از این راه تلاش می‌کنند تا غناهای فرهنگی این زبان را حفظ کنند.


شخصیتهای سیاسی و اجتماعی
از شخصیت‌های معروف علمی، فرهنگی و اجتماعی عصر حاضرمیتوان از مرحوم پوهندوی نورمحمد غمجن تمیل، مرحوم عبدالقدوس پرهیز، شهید عبدالعزیز مراد، مرحوم ملک سونمیر، مرحوم ملک محمد نبی خان پشه یی وال، مرحوم شیرعلی خان الیشنگی، مرحوم ملک بابا و مرحوم عبدالقادر افضل زاده و نیز از آقایان چون انجنیر محمد عالم قرار، حاجی حضرت علی، سید هاشم فولاد و عبدالهادی صافی نماینده گان مردم در شورای ملی فعلی و همچنان محترم عبدالخالق حسینی، محترم نورمحمد کفیل و محترمه کبرا امان سناتوران برحال و بسیاری از استادان پوهنتون ننگرهار یاد آوری کرد. در نظام فعلی کشور، پشه یی‌ها مانند سایر اقوام باهم برادر کشور از برخی حقوق و سهولت‌های بهرمند گردیده‌اند که به دیگران نیز مهیاست. در قانون اساسی افغانستان از آن نام برده شده و با وجود مشکلات و نداشتن امکانات که از گذشته‌ها به ارث مانده در شورای ملی و شوراهای ولایتی صاحب نمایندگان خویش بوده و به زبان پشه یی نشرات رادیویی، تلویزیونی و چاپی داشته و به ده‌ها عنوان کتاب به زبان پشه یی تألیف و چاپ گردیده است.
نفوس
در مورد نفوس پشه یی‌ها باید گفت، طبق برسی پوهاند دکتور مجاور احمد زیار نفوس پشه یی‌ها را بیشتر از ششصد هزار وانمود کرده است. کنون عده زیادی پشه ای‌ها حدود یک میلون می‌دانند. دلیل آن اینست که تعدادی زیادی مردم پشه یی‌ها به اساس نفوس وزبان محل محاسبه شده یا اینکه تعداد زبان اصلی خودرا از دست داده‌اند.

مشغولیتها
شغل این مردم مانند سایر افغانها می‌باشد. آنهای که در اطراف شهرها زندگی دارند دارای شغل کشاورزی می‌باشند. شغل زراعت را بیشتر مردان پیش می‌برد ولی زنان هم شغل زراعت را دارند. این مردم در خانه یک میل سلاح بخاطر حفظ قامیل می‌داشته باشند. در بین پشه یی‌ها قبلاً تکه، لباس و پوشاک برای رفع احتیاجات خویش تهیه می‌شد، از قبیل ویج (نوع از برزو) پولنگ (نوع از کرتی) پکول، پمبیلا (نوع از پاپوش) گړیک (نوع از پوستین) و غیره که نامهای انواع لباس و پوشاک است؛ و هم تهیه انواع چوکی‌ها که یک نوع آنرا (آیټک) می‌نامند، چار پایی، میز، دروازه و کلکین و همچنان سامان آلات فلزی مورد ضرورت خانواده‌ها که آن هم صرف برای رفع احتیاجات خودشان تهیه می‌شوند؛ ولی فعلاً به جز صنعت تولید انواع پنیر که اقسام مختلف دارد و شور پنیر آن خیلی شهرت داشته و در بازارهای منطقه عرضه می‌گردد،
مراسم ازدواج
در رسم و عنعنات مردم پشه استفاده از برقه، چادری، مرسوم نبوده و در اغلب امور زندگی زن و مرد دوشادوش هم مصروف کار می‌باشند و با استفاده از همین فرصت غالباً جوانان و نوجوانان دختر مورد پسند خویش را در نظر گرفته و انتخاب نموده و موضوع را به شکل از اشکال با فامیل مطرح می‌نمایند. پس از مشوره تعداد از زنان به طلبگاری می‌روند.
در ملاقات و بازدیدها دوم و سوم، چهارمی جواب مثبت و منفی را دریافت می‌نمایند. در صورت جواب مثبت طرفین روز مراسم نامزدی را تعیین و در روز نامزدی در حضور عده از اقارب و همسایه‌ها مراسم نامزدی برگزار و صورت می‌گیرد و بعداً فاصله بین نامزدی و عروسی را به اتفاق طرفین تعیین می‌گردد. در مراسم عروسی بر علاوه اکثریت خویشاوندان همه افراد قریه به شمول زن و مرد به صرف نان چندین وقفه دعوت می‌شوند قابل ذکر است که مراسم عروسی مردم پشه یی از دو روز گرفته الی پنج شش روز ادامه پیدا می‌کند که غالباً بستگی دارد به وضعیت اقتصادی خانواده‌ها.
مراسم عروس در مردم پشه یی متأسفانه بدون در نظر داشت وضع اقتصادی جوان با مصارف نسبتاً گزاف در معرض اجراء و تجلیل قرار می‌گیرد.
در بین مردم پشه یی هنر انفرادی وجود ندارد هنر دسته جمعی بوده و به شکل واقعاً جالب در معرض نمایش قرار می‌گیرد اکثراً توسط جوانان و نوجوانان مورد اجرا قرار می‌گیرد. اجرای این هنر موسیقی حلقه بوده جوانان دستان شان را عقب گردن بالای شانه‌ها همدیگر انداخته و محکم می‌گیرند در داخل حلقه تشکیل شده یک نفر مشخص آهنگ را به تنهایی به آواز بلند می‌خواند و جوانانی که با صدای دهل آن هم در وسط حلقه می‌باشد با نواختن دهل به صورت تدریجی حلقه را تشکیل می‌دهند و با حرکات معین و حساس بر انگیز هنر ناشی می‌نمایند که بدون مبالغه مورد پسند همگان قرار می‌گیرد. آوازخوان و دهل نواز در وسط حلقه آواز خوانده و دهل می‌نوازد و توسط جوانان آهنگ را تکرار شد. هر آهنگ ۲۰ الی ۲۵ دقیقه ادامه پیدا می‌کند و بعداً آهنگی دیگری خوانده می‌شود. به همین ترتیب هنر مندی ادامه پیدا می‌کند هکذا زنان و دختران نیز به عین شکل اجرا می‌نمایند. در روز اخیر عروسی که به نام چپنی یاد می‌شود به صورت معمولی از ۶۰ نفر الی بیشتر از صد نفر از خویشاوندان داماد به خانه عروس می‌روند و بعد از موناع اندکی که در مردم پشه یی مرسوم است. به خانه‌های شان می‌روند.
زمانی که عروسی آماده می‌شود چشم عروس را سرمه می‌نمایند لباسهای عروسی را بتنش می‌نمایند. در حدود وضع اقتصادی داماد از زیورات فلزی نقره و سلور بیشتر استفاده می‌گردد حدود چهار و یا سه چادر را به عروس که قابل دید باشد می‌پوشانند و از طرف اعضای خانواده دامان بدرقه گردیده و از خانه پدر به خانه شوهر برده می‌شود و قبل از دخول به خانه شوهر قطعه زمین و یا درخت که بتواند قناعت عروسی را فراهم کند به ملکیت عروس در آورده می‌شود بعداً داخل خانه شوهر می‌گردد و یک روز دیگر مراسم عروسی ادامه پیدا می‌کند در اخیر مراسم عروسی دوستان و خویشاوندان با خانواده نشان تبریکی گفته و زندگی مالامال از محبت را آرزو نموده مراسم عروسی به پایان می‌پذیرد.

 منبع
۱. جان هوگ یان Pashai Language Development Project: Promoting Pashai language, literacy and community development1 در وبگاه سیل مؤسسه تحقیقات بین‌المللی زبان
http://www-01.sil.org/asia/ldc/parallel_papers/ju-hong_yun.pdf
۲. فیس بوک جوانان پشه‌ای معلومات در هر موارد طایفه پشه. بنده را اجازه داده است تا از این فیسبوک استفاده نمایم
۳. سوابق تاریخی قوم پشه یی در افغانستان: گفت وشنود خبرنگار مجله غرجستان با محمد زمان کلمانی پیرامون سوابق تاریخی قوم پشه یی در افغانستان. در وبگاه شه‌ای
http://pashai.blogspot.dk/2010/09/blog-post.html
۴. زندگی زبانها ۴: زبان پشه‌ای نوشته سعید حقیقی دوشنبه ۰۱ دسامبر ۲۰۰۸–۱۱ عقرب ۱۳۸۷در وبگاه بی‌بی‌سی
http://www.bbc.com/persian/afghanistan/2008/12/081201_ram_languages_4.shtml
۵. عروسی پشه ای‌ها دوشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۲۱ساعت ۱۲:۲۹ بعد از ظهر در وبگاه کابلستان
http://kabullistan.blogfa.com/post/197
۶. ویب بلاک کلمان در مورد زندگی باشنده گان پشه‌ای در افغانستان
۷. گفت وشنود خبرنگار مجله غرجستان با محمد زمان کلمانی شاعر و نویسنده، پیرامون سوابق تاریخی قوم پشه یی در افغانستان در ویبسایت کلمان
http://kolmani.blogfa.com/post/406
۸. زبان وملیت پشه ئی در ویبسایت ویکی پیدیا انگلیسی

https://en.wikipedia.org/wiki/Pashai

ملیت برکی افغانستان (7)

نژاد و ملیتهای افغانستان
بخش هفتم : طایفه برکی
نوشته کریم پوپل 
اقوام برکی
برکی ها قوم و قبیله است از نژاد سامی  که از سالیان متمادی در افغانستان زندگی داشته دارای تاریخ  فرهنگ و زبان مشخص میباشند. کنون تعداد نفوس آنها درافغانستان  حدود ۱۰ هزار فامیل میباشد. مرکزاساسی تجمع آنها در کندز و لوگر بوده هم دارای مسکونه‌های در بتخاک  ,  کنیگورم وزیرستان پشتونستان  و در بالای هندوکش در حوالی بامیان وغوربند می‌باشند..
 طور مشخص این طایفه در مناطق چون ولسوالی برکی برک و برکی راجان  ولایت لوگر , خانواده‌هایی برکی در ولایت سرپل، در فاریاب بنام برکی در پنجشیر بنام برک، در غزنی برگیستان, در کابل در دهبوری و شهرآرا بنام برکی در خورد کابل وبرخی از قریه جات  ولسوالی «بگرامی» ولایت کابل، به خصوص در قریه‌های «بتخاک» و «کمری» نیزبنام برکی  بود و باش دارند. اقوام برکی در زمان هیرودت شناخت گردیده است.  که ورود آنها  قبل ار تهاجم عرب به افغانستان بوده است ,  ولی خود برکیها ادعای نژادی ازمهاجمین عرب دارند نه مهاجرین و تبعید شدگان را ، درحالیکه این ادعا فقط یک خودبینی و غرور آنها در رابطه به مسلمان شدن آنهاست. آنها یک مردم خوب، بلند، فعال و با چهره زیباتر از افغانها بوده و بحیث یک مردم قابل احترام محاسبه میشوند. آنها اکثرا بحیث تاجک ها شناخته میشوند.
پیشینه قوم برکی
بیلو نویسندهٔ کتاب «جستجویی در تبارشناسی افغانستان» از زبان هرودوت پدر تاریخ آورده است , «در زمانیکه شاه فارس  داریوش هیستاسپ قصد لشکرکشی بمقابل سکائیها از طریق باسفورس داشت، حاکم مصری او یک قوت دریائی و نظامی بمقابل مستعمرات یونانی بارکی و کیرینی به لیبیا میفرستد؛ و پس از اینکه پارسیان بارکی ها را تصرف میکنند، آنها را برده نموده و بهنگام برگشت ازآنجا  انها را در باخترزمین جا به جا می سازد. به اساس گفتهٔ هردودت، این اقوام محل بودو باش خود در باختر زمین را نیز به یاد موطن اصلی شان در لیبیا، «برکه» نام گذاری کردند. همین اکنون «برکه» یا «بورکه» نام یکی از ولسوالی‌های ولایت بغلان است.پس از سلطه یونانی برکیها ازنگاه تعداد و نفوذ افزایش یافته وموقعیت بسزائی بطرف هندوکش درشمال و کوه سلیمان درجنوب ودر شرق تا به اندوس حاصل می‌نمایند.« بهنگام سلطنت محمودغزنوی، برکی یک قبیله مهم بوده محمود غزنوی را در اشغال هند همراهی کرده و در گشودن دروازهٔ سومنات نقش مهمی داشته‌اند .
با همین اعتبارشاهان افغان (بخصوص شاهان بارکزی) همیشه محافظین شخصی خویشرا  ازطایفه  برکی‌داشتند.
 برکی‌ها توسط امپراتور بابر، در بین قبایل اساسی کابل در اوایل سده شانزدهم ذکر شده است. ولی سوال اینکه چرا برکی ها در مدت بشتر از ۲۳۵۰ سال به اینسو در همین نفوس کم باقی مانده است جای شک وتردید است.
بزرگترین زوال برکیها از کامگاری و نفوذی که در زمان سلطان محمودغزنوی برخوردار بودند، ممکن است در اثر انشقاق و بیگانگی در آمادگی یکی و مخالفت دیگری در پذیرش اسلام شروع شده باشد.  به روایت خیرالبیان که احتمالاً درسال ۹۷۸ هجری نوشته شده است .ظهیرالدین محمد بابر نخستین کسی است که از زبان برکی در «بابرنامه» سخن به میان آورده است. او می‌نویسد:
“ در سرزمین کابل تبارهای گونه گون وجود دارند. در دشت‌ها و دره‌های کوچکش ترک‌ها، عرب‌ها، در شهرها و روستاهایش پشه یی‌ها و پراچی‌ها، تاجک‌ها، برکی‌ها و قبایل افغان زندگی می‌کنند. در کوه‌های غربی اش، قبایل هزاره و نکودری که برخی از آنها به زبان مغولی صحبت می‌کنند، در برخی نقاط کوهی شمال آن کافر و کتور و گیبرک زندگی می‌کنند و مناطق جنوب محل بودو باش قبایل افغان است. حدود یازده تا دوازده زبان در کابل رواج دارد؛ که از آن میان می‌توان اینها را نام برد: عربی، فارسی، ترکی، مغولی، هندی، افغانی، پشه یی، پراچی، گیبری، برکی، و لغمانی... ” . بابر کابل لوگر وردک پروان را  بنام کابل یاد آوری نموده است.هندی ها و پاکستانی ها تا اکنون افغانستان را کابل می نامند. حتا بعضی از مهاجرین افغان افغانستان را کابل می گفتند.
زبان برکی
اقوام برکی دارای زبان شناخته شده یی می‌باشند که این زبان به نام «اورمری» یا «اورملی» پشتواورمړی یاد می‌شود. برکی های افغانستان  زیاده به زبان پشتو و دری صحبت می نمایند.تنها برکی‌های باشندهٔ کانیگورام  پشتونستان و مردم  برکی برک لوگر به زبان (اورمری یا برکی) صحبت می‌کنند. برکی های بتخاک به زبان پشتو و شهرا آرا به زبان دری صحبت می نمایند. برکی‌های «راجان» در ولایت لوگر زبان شان دری است.  در بسیاری محلات این زبان تحت تأثیر زبان دری وپشتو قرار گرفته از بینن رفته است و یا اینکه اثرات زبان پشتو ودری در آن تغیرات وارد نموده است. شمار افرادی که به زبان اورملی صحبت می‌کنند ویا مربوط به قوم برکی هستند، از دوهزار تا پنج هزار نفر تخمین شده است. قوم برکی به نام‌های متبادل «برجسته، برک‌ها، ارمویی، اوموری در پشتو «اورمړی » نیز یاد می‌شوند.
برکی‌ها نه تنها در افغانستان بلکه در پشاور , وزیرستان پاکستان نیز در منطقهٔ موسوم به «کانیگورم» و ایران  زندگی می‌کنند. به همین سبب کانیگورمی یکی از دو لهجهٔ زبان اورمری شناخته شده است. کانیگورم درمیان مناطقی قرار دارد که محل بود و باش قبایل مهسود  است.
درمورد لهجهٔ کانیگرامی زبان اورمری از سوی منابع پاکستانی تحقیقاتی صورت گرفته است که ادامه دارد. اما درمورد لهجهٔ لوگری زبان اورمری، یک دنمارکی، به نام مورگن شترن، پژوهش‌هایی به عمل آورده است. این مرد به منطقهٔ کانیگورم در وزیرستان جنوبی برای پژوهش درین زمینه سفر کرد مگر ادارهٔ استعماری برتانیه برایش اجازهٔ پیش رفتن از محلی به نام «رزمک» نداد. اما او توانست به برکی برک لوگر و کابل سفر کرده و به گرد آوری برخی از حقایق درزمینه بپردازد.
 در بسیاری جاها زبان ارمری زیر تأثیر زبان‌های پرگوینده تر دیگر از میان رفته است. به گفتهٔ این پژوهشگر دنمارکی، مردم منطقهٔ «بتخاک» در شرق کابل می‌گویند که آنها به قبیلهٔ اورمر (برکی) منسوب اند اما همه به زبان پشتو صحبت می‌کنند. مورگن شترن، می‌گوید که او در بتخاک کسی را نیافته است که به زبان اورمری صحبت کند. به همین ترتیب، مردم اورمری که در نوشهرهٔ پشاور زندگی می‌کنند نیز همه پشتو زبان شده و زبان مادری خود را از یاد برده‌اند.
بایزید روشان که اولین نثر نویس در زبان پشتو به حساب می‌آید، در کتاب خود، «خیرالبیان»، واژه‌های اورمری را به کار برده است. این کتاب به چهار زبان پشتو، پنجابی، فارسی و عربی نوشته شده است. اوخود از این طایفه بود. زبان اورمری با زبان پرچی نزدیکی دارد عده زبان پراچی را شاخه از زبان اورمری می شمارند.

 سیاست واجتماع

مردم برکی مردمان دلیر وشجاع بوده طی سالهای اخیر برغلیه طالبان جنگیده اند. این طایفه یک مردم خوب، بلند همت فعال و با چهره زیباتر از افغانها بوده و بحیث یک مردم قابل احترام محاسبه میشوند. آنها اکثرا بحیث تاجک ها شناخته میشوند. ولسوالی برکی برک در سل ۱۳۹۲ علیه طالبان قیام نمودند و خویشرا از غلامی طالب رها نمودند.

رکی راجان سرزمین افسانوی ولایت لوگر!
برکی راجان یکی از مناطق سرسبز و باطراوت ولسوالی برکی برک و مرکز حکومت اسبق کلان لوگر بوده که روزگار سرد و گرم دهه های اخیر کشور را بی بهره نبوده است. زیبایی این دیار علم دوست و مجاهد پرور را سیمای سرسبز طبیعت، میوه های لذیذ مسجد جامع و بازار پُر جمع وجوش آن چند برابر می‌کند و نیز اماکن تاریخی، آسیاب های آبی، کاریز ها وجویبار هایش بیان گر تاریخ کهن اش است همچنان مردم اش زحمت کش، تحصیل کرده مهمان نواز که مهمان نوازی شان به مثل دیگر لوگریان در سراسر کشور زبان زد عام و خاص اند خاصتاً در دوره جهاد هر گوشه‌ی آن مهمانخانه مردم افغانستان بوده، ۹۰ فیصد مردم اش با سواد آرسته اند و در دهه های نوین جوانان زیادی مسیر های موفقیت را به خوبی پیمودن، خلاصه باید گفت که برکی‌راجان مکان علم و دانش، فرهنگ و ادب، شجاعت و استقامت است.
#برکی‌راجان واژه‌ی مرکب از دو کلمه (برکی) و (راجان) میباشد. برکی در پهلوی اینکه به زبان برکی اورمری گفته میشد اکثراً این مردم را همچنان برکی میگفتند.
قدیمترین اشاره به بَرَکی‌ در بابرنامه دیده می‌شود. بابر لوگر را از تومان کابل دانسته و مینویسد: در سرزمین کابل تبار های گونه گون وجود دارند. در دشت ها و دره‌های کوچکش ترک ها، عرب ها، در شهرها و روستا هایش پشه یی ها و پراچی ها، تاجک ها، برکی ها و قبایل افغان زندگی میکنند.حدود یازده تا دوازده زبان در کابل رواج دارد. که از آن میان میتوان اینها را نام برد: عربی، فارسی، ترکی، مغولی، هندی، افغانی، پشه یی، پراچی، گیبری، برکی، و لغمانی ....در سرزمین کابل تبار های گونه گون وجود دارند. در دشت ها و دره های کوچکش ترک ها، عرب ها، در شهرها و روستا هایش پشه یی ها و پراچی ها، تاجک ها، برکی ها و قبایل افغان زندگی میکنند.. (۱) همچنان الفینستون آن را به صورت بُرّوکی، و لیچ به صورت بَرَکی آورده است. 

موقعیت برکی راجان:
برکی راجان ولایت لوگر بین ۶۸ درجه و ۵۴ دقیقه و ۴۹ ثانیه طول البلد شرقی و ۳۳ درجه ۵۶ دقیقه و ۱۳ ثانیه عرض البلد شمالی موقعیت دارد در گذشته ها فقط یک محراب مسجد جامع داشت بنام مسجد کلان و لله الحمد فعلاً به ده‌ها مساجد جامع دارد، مزارات عبارت از: مزار شاه ابوالفتح علیه الرحمه یک تن از تابعین کرام و مزار ابوالشاه علیه الرحمه، مزار بابا صاحب، مزار سید قاسم ولی، مزار میربرک، مزار شاه يعقوب و شاه یوسف و مزار حضرت میانجی صاحب. 
برکی راجان مرکز حکومت کلان لوگر در جنوب لوگر موقعیت داشته و در سال ۱۸۸۰ م یعنی ۱۴۰ سال قبل حدود ۱۰۰۰ فامیل در آنجا زندگی مینمودند. زبان مردم آن فارسی می‌باشد همچنان چندین فامیل اهل هنود تا هنوز درمسال، زمین، خانه و دکان های شان در آنجا میباشد. برکی راجان در راست دریای لوگر افتاده است؛ یک نیم میل در جنوب برکی برک و به طرف شمال سرکِ وجود دارد که به چرخ و سرک دیگر به جنوب یعنی تنگی وردگ و به طرف غرب و جنوب غرب به کوتل سجاوند مسیر باز میکند .
انگلیس ها در قرن ۱۹ م برکی را به ترتیب ذیل قسمت نموده بودند:
روستای پراکنده؛ سکونت گاهی مُرَکب از دِه و قلعه با دیوارهای بلند و با برج‌های در زوایای آن و سردرهای دواشکوبه (بالاخانه دار) و بازاری در پنجصد متری دهکده و یک مسافرخانه و چند ساختمان دولتی. از برکی‌ها در قرون یازدهم و دوازدهم چند تن به تألیف و تدریس پرداخته‌ اند؛ مشهورترین شان: میرزاخان ملقب به اوحدالدین، عالم قرن یازدهم که آثاری به دری و عربی دارد؛ بهلول برکی، فرزند میرزاخان (متوفی ۱۱۷۰) شارح دیوان چند تن از شاعران پارسی گو؛ شیخ جوهر بن میرمحمد مدد خیل (متوفی ۱۰۸۳) مؤلف اثری در فقه؛ علی محمد انصاری، تذکره نویس، می‌باشند.
بازار برکی راجان در سابق کلانتری بازار لوگر و فعلاً بعد از شهر پل علم دومین بازار در لوگر به حساب میرود و شامل ۲۳۰۰ دکان و مغازه میباشد.
در نزدیکی شهر شفاخانه ۷۲ بستر مجهز که با سعی و تلاش بزرگمرد لوگر/جهاد مرحوم داکتر صاحب فضل الله مجددی ساخته شده بود تا اکنون فعاليت دارد که مشکلات اکثر مریضان در انجا به یاری خداوند مرفوع می‌گردد. مسؤلین امور نفوس برکی راجان را بالاتر از ۵۰ هزار نفر میدانند.
بنابر گزارش کمیته سویدن که توسط Borje Almqvist تهیه شده مینویسد ؛ برکی راجان در جولای ۱۹۸۲ م یکی از سخت ترین نبرد های مقاومت علیه قوای اشغالگر شوروی را تجربه نموده است در این نبرد که سه روز متوالی ادامه داشت؛ شوروی ها جنایات بزرگی را بر مردم برکی راجان به راه انداختند. روستا ها و قریه ها از زمین و هوا بمباردمان گردید و از جمله صد ها نفر ۲۹۸ نفر مردم عامه و ۲۰۸ نفر از نیرو های شجاع و دلیر مجاهدین و ۲۵ کودک کشته شد. شوروی ها نتوانستند نه تنها برکی راجان بلکه برکی برک و قریه های زقوم خیل را به کنترول دایمی خویش درآورند. بناً بعد از این نبرد روبه فرار نهادند. 
مشاهير:
برکی راجان یکی از حوزه های تاريخى و جهاد پرور کشور به خصوص از ولایت لوگر بوده که از گذشته هاى دور تاکنون، شخصيت هاى مهم و مشهور اجتماعى و رجال برجستۀ علمى و سياسى را در خود پرورش داده و خاستگاه علم و هنر و ادب کشور بوده است. شخصيت هاى مشهور و محبوب چون غازى امين الله خان لوگری، امیر جهاد داکتر صاحب فضل الله مجددی، داکتر علی احمد پوپل وزیر معارف دوره ظاهرشاه‌، کرنیل سیدافراز خان، حفیظ الله خان، جرنیل غوث الدین خان لوگری و دیگر شخصيت هایکه از قید قلم باقی مانده اند.
معارف :
معارف در چند سال گذشته رشد کرده و بيشتر مردم نسبت به سابق اطفال خود را به مکتب روان کرده اند.
در اين منطقه چندین باب مکتب لیسه، متوسطه و ابتدایه وجود دارد، علاوه بر مکاتب مراکز دينى اعم از دارالحفاظ و مدارس دینی نيز در برکی راجان موجود است.
اسیاب های برکی راجان :
موجودیت آب فراوان سبب چرخش آسیاب های متعدد گردیده است ترویج زراعت و کشت گندم ناشی از موجودیت دریای لوگر و جوی های برکی راجان است. تعداد از اسیاب ها عبارتند از : آسیاب قاضی، آسیاب بقا، آسیاب محسن شاه، آسیاب خواجه میر، آسیاب کلان، آسیاب بیلال، اسیاب قلعه فیض الله خان 

جوی های برکی راجان :
جوی های مشهور بره کی راجان عبارتند از:
جوی راجان، جوی کارنده، جوی پندی، جوی شاغاسی، جوی شاخه، جوی دیزه مربوط منطقه شاه ابوالفتح علیه رحمه وهرجوی به چند دهنه تقسیم شده که جوی راجان به دو دهنه تقسیم شده که اولی آن بنام راجان ملک و دومی آن به نام راجان منچ وجوی کارنده نیز به دو دهنه تقسیم شده که اولی آن بنام پایین جوی و دومی آن به نام بالا جوی یاد میگردد..
ورزش:
از پنج دهه قبل بدینسو بازی های پهلوانی، دوش، توپ دنده، سنگ اندازی، فوتبال، والیبال،‌حاکی،‌باسکتبال، جمناستیک در مکاتب جریان دارد و حال بازى هاى کرکیت، بوکس، تکواندو ، ووشو ، کانکفو، بوکسينگ و سطرنج نيز در اين منطقه شایقین زیاد دارد.

قریه های برکی راجان:
دِه برکی راجان که دارای ۱۴ محراب مسجد (۱.مسجد جامع کلان بازار ۲.مسجد چهارسو ۳.مسجد لب جوی ۴.مسجد مزار غوث ۵.مسجد باقر شاه ۶.مسجد خیرخانه ۷.مسجد نادی ۸.مسجد سیدا ۹.مسجد کارنده ۱۰.مسجد بزمی ۱۱.مسجد سنگبر ۱۲.مسجد شاه‌سکندر ۱۳.مسجد ضیاالدین ۱۴.مسجد بالاکوچه) میباشد
قلعه قاضی، قلعه حفیظ الله خان، قلعه جاجی، قلعه سیدی، قلعه حسین، قلعه مقصود، قلعه سربلند، قلعه ملک، قلعه‌ی لالا عبدالکریم افغان، قریه پنده، قلعه محسن شاه، قلعه کته پای، قلعه لالا شاه، قلعه شاه غاسی، قلعه کشمیری، قلعه بلال، قلعه مرادخان، قریه دشت پنده، قلعه کرنیل سید افراز خان، قلعه میر شهاب الدین، قلعه احمدک، قلعه ظهراب شاه، قریه شاه ابوالفتح، قریه چهلتن، قلعه جانک، قلعه میر، قلعه گِلی قلعه پنج پای، قلعه غیرت، قلعه عطا محمد، قلعه الله یار، قلعه سنگی، قلعه ملک شیرجان، قلعه حیات، قلعه شیرخان، قلعه بکولی، قلعه درانی، قلعه فیض الله خان، قلعه افغانک ها، قلعه محمد شاه، قلعه نقک، قلعه شیخ نیاز الله، قلعه نایب امین الله خان، قلعه کبیرک، قلعه دستگیر خان، قلعه فیض، قلعه گل محمد(سرایک)، قلعه عبدالرحمن، قلعه سیدا (سادات)، قلعه شاجی، قلعه خیرالله، قلعه جدران ،قلعه نور، قلعه بابا صاحب، قلعه ملا خیل، قلعه حاجی انور، قلعه بقا، قلعه ضیا والدین، قلعه شریف، قلعه لالوباز، قلعه ملهم وغیره . . .
نوت: هموطنان عزیز آنچه که در این نوشته کمبود و اشتباه دیده میشود لطفا در تزئید و اصلاح آن بنویسید ضمناً از شما تقاضا برده میشود تا درمورد قلعه ها و قریه ها و جوی ها و آسیاب ها معلومات خویش را ضمیمه نماید. (استاد محمود و ادمین صفحه لوگر)

سیاست واجتماع
مردم برکی مردمان دلیر وشجاع بوده طی سالهای اخیر برغلیه طالبان جنگیده اند. این طایفه یک مردم خوب، بلند همت فعال و با چهره زیباتر از افغانها بوده و بحیث یک مردم قابل احترام محاسبه میشوند. آنها اکثرا بحیث تاجک ها شناخته میشوند. ولسوالی برکی برک در سل ۱۳۹۲ علیه طالبان قیام نمودند و خویشرا از غلامی طالب رها نمودند.

برکی های  سومنات شکن
وقتی محمود غزنوی۱۷ بارحمله به سومنات کرد و نتوانست سومنات را فتح کند، شخصی به محمود غزنوی گفت در افغانستان قومی یمنی هست به نام برکی، اینها مردمی بسیار شجاع و جنگجو هستند، آنها را میشود خواند.

پس محمود غزنوی این قوم را خواند و به سومنات حمله کرد و سومنات را فتح کرد. زمانی که این ارتش از مناطق مختلف از راه وزیرستان به افغانستان می رفت، عده ای از مردم برکی در منطقه کانیگرم وزیرستان توقف کرده و در آنجا مستقر شدند.

قبیله برکی در افغانستان، وزیرستان جنوبی و پیشاور در منطقه پایان و بالا و بابا خیل جلندر (جایی که سپهبد واجید علی خان برکی که دست راست جنرال ایوب بود زندگی مینمودند

ملت برکی زبان سخت و پیچیده خود را دارد که زبان آرامی نامیده می شود. درک این زبان برای مردمی غیر از ملت بارکی دشوار است. بقیه وزیرستان این زبان را زبان «جنیان» می نامند زیرا فراتر از درک است.

یک ضرب المثل قدیمی در مورد این زبان وجود دارد که در زمان حکومت انگلیس، افسر انگلیسی در مورد این زبان گفته است که "هر زبانی را می توان آموخت، اما آرامی مانند سنگ زدن در حلبی است." یعنی یادگیری این زبان غیرممکن است و هر زبانی دستور زبان خاص خود را دارد، در حالی که زبان آرامی گرامر ندارد.

زبان آرامی نیز تحت تأثیر عملیات نظامی بسیار قرار گرفت و برکی ها در دره اسماعیل خان، پیشاور، تانک، کراچی، اسلام آباد ساکن شدند و در اینجا همراه با زبان آرامی پشتو و اردو با هم مخلوط شدند و به تدریج این زبان محدود شد.

مردم آنجا می گویند که اگر دولت به زبان آرامی توجه نکند، ممکن است این زبان از بین برود. برای این زبان، مردم برکی از دولت درخواست کرده اند که یک آکادمی بسازند .
ملت برکی از نظر تحصیلی بسیار پیشرفته هستند و در مناصب مهمی در نهادهای ملکی، نظامی، دولتی منصوب می شوند.

اجماع این ملت را می توان با نگاه کردن به خانه های آنها از دور سنجید. چون خانه های آنها در کنار هم به گونه ای ساخته شده است که همه خانه ها در هم تنیده شده اند.
.
منابغ
1.پژوحش در دربارهٔ اِتنوگرافی یا تبارشناسی افغانستان گذارش به نهمین کنگرهٔ شرقشناسان درسال 1891 م توسط هنری والتر بیلیو با برگردانی: سهیل سبزواری در سایت آریائی
http://www.ariaye.com/dari5/tarikh/sohail.html
2.. Dying Languages; Special Focus on Ormuri by Rozi Khan Burki Pakistan Journal of Public Administration; December 2001; Volume 6. No. 2 Linguistic Diversity
در ویبسایت خیبر http://www.khyber.org/publications/016-020/ormuri.shtml
3.زبان اور موری ویکی پیدیا انگلیسی
4. قسمتهای داخل ناخونک از نوشته های سهیل سبزواری می باشد.

زیرنویسها :
۱- بابر- ظهیرالدین محمد، بابرنامه یا تُزک بابری، ترجمه؛ خان خانان بیرم خان ترکمن، بمبی، ۱۳۰۸ هـ ق، ص ۸۳.
۲- ویکی پیدیا، واژه برکی راجان، به نقل از: قاموس جغرافیایی افغانستان، ج اول، کابل، ۱۳۳۵ هـ ش.
۳- قاموس جغرافیایی افغانستان ، ج اول، س ۱۳۳۵ هـ ش، کابل، ص ۲۳۸.
۴- لودویک - ادمک، گزیتتر جغرافیایی و تاریخی، ج ۶، ص ۹۲ - ۹۳.
۵- ویکی پیدیا، واژه برکی راجان .




 

.2






ملیت شیخ محمدی افغانستان( 6)

                                      
بخش ششم: طایفه شیخ محمدی
محقق : کریم پوپل 
قوم شیخ محمدی در تمام مناطق افعانسنان,  ایالت پشتونخواه ودر  بلوچستان پاکستان بعضی ممالک دیگر به شکل براگنده زنده گی می‌ نمایند. در حقیفت این قوم مردم سیار یا کوچئ هستند تا حدود سی سال قبل اغلب  مردم قوم شیخ محمدی خانه یا محل دایمی زنده گی نداشتند. کار این مردم گردشگری و دست گردانی می‌باشد. شیخ محمدی ها به زبان پشتو دری  تکلم می نمایند. دین آن اسلام دارای مذهب حنفی میباشند.  این طایفه   درین اواخر شورای سرتاسری  قوم شیخ محمدی را تاسیس نمودند که  حمایت و نمایندگی از این قوم می نمایند. رئیس این شورا داکترمحمد هاشم  مسکونه ناحیه 8 جوارمسجد تپه شیخ محمد روحانی کابل میباشد. شیخ محمدی ها در کابل در ناحیه هشتم  کنار تپه شیخ محمد روحانی زندگی دارند. نفوس این طایفه  در افغانستان حدود ۴۰۰۰۰ نفر میرسد. مردم قوم شیخ محمدی یک زبان مخفی بنام ادرگری دارند از این زبان تنها وقتی استفاده می‌کنند که کسی دیگری گفته شان را نفهمد. زنده گی مردم شیخ محمدی امروز از زنده گی مردم دیگر افغانستان فرقی ندارد در دوران جنگ زنده گی بشکل کوچی بسیار مشکل بود از این سبب تقزیبا همه مردم شیخ محمدی در مناطق مختلف مسکن گزین گردیدند.

.۱ تاریخچه

مردم شیخ محمدی اولاده حضرت شیخ محمد رحمت‌الله علیه هستند که بنام حضرت روحانی بابا مشهور هستند مقبره مبارک حضرت روحانی بابا در شهر زرمت در ولایت بکتیا می‌باشد. حضرت روحانی بابا یگ شخصیت مقدس و مبارگ در شمال افغانستان بود او با قوت روحی و علمی خود مردم را از بیماری‌های مختلف شفا می‌بخشید و ایشان را در امور زنده گی یاری و مدت مینمود یک تعدادی از اولادهایی حضرت روحانی بابا به خصوص قبیله فقیر بیشه یی حضرت روحانی بابا را به میراث گرفته‌اند و حتی امروز هم به تداوی مردم مشغول هستند.

۲ تفاوت بین کوچی و شیخ محمدی

با وجود اینکه مردم شیخ محمدی در حقیفت کوچی هستند بار هم ایشان با کوچی ها دو تقاوت مهم با کوچی‌هایی اصلی افغانستان دارند.
تفاوت اول مردم شیخ محمدی با کوچی‌هایی اصل افغانستان اینست که ایشان همیشه نفقه زنده گی شان را از راه تجارت کسب می‌ نمایند در حالی که کوچی‌هایی اصلی افغانستان مالدار هستند و با فروش شیر و ماست مقداری پول  بدست میاوردند.
تفاوت دوم مردم شیخ محمدی با کوچی‌هایی اصل افغانستان اینست که ایشان در مسکن گاه‌هایی زمستانی و تابستانی خویش در خانه‌هایی شخصی یا کرایی زنده گی می‌کنند در حالی که کوچی‌هایی اصلی افغانستان بصورت عموم در خیمه‌ها زنده گی می‌نمایند تنها شیخ محمدی‌هایی که توان مالی کرایه گرفتن خانه را نداشتند در خیمه زنده گی می‌کردند.
چون مردم شیخ محمدی مانند کوچی‌هایی اصلی مالدار نبودند می‌توانستند به آسانی به خانه‌هایی شخضی یا کرایی زنده گی کنند از این لحاظ کوچ سالانه آنها از یک منطقه به منطقه دیگر جنبه اقلیمی نداشت بلکه یک ضرورت تجارتی بود به طور مثال آنها از کابل اموال وارد شده از هندوستان یا چین را می‌خریدند و انرا در لغمان یا جلال‌آباد به فروش می‌رساندند. یا مال را از یک شهر خریده به شهر دیگر ولسوالی وقریه جات می‌فروشند. این گردش تجارت هر سال تکرار می‌شد اموالی را که شیخ محمدی‌ها در قریه‌هایی دور عرضه مینمایند  در حقیقت چیزی جدیدی نبوده بیسیاری از این اموال را مردم می‌توانستند از بازارهایی شهر هم بخرند ولی شیخ محمدی‌ها اموال خود را در بازارها به فروش نمی رسانند  بلکه بگفته خودشان بند گری می‌کردند یعنی اموال شان را از خانه به خانه می‌بردند و بدین ترتیب اموال خویش را مستقیم به زنهایی خانه عرضه می‌نمایند  که اجازه رفتن به بازار را نداشتند. با وجود اینکه شیخ محمدی‌ها در تمام مناطق افغانستان گردش می‌کردند ولی چون تعداد شان کم است برای بسیاری مردم افغانستان نا آشنا هستند این هم دلیل عمده انست که قوم شیخ محمدی در تحقیقات علمی انستیتوت‌های داخلی و خارجی خیلی کم یاد شده است. شیخ محمدی‌ها با هم ارتباطات خیلی کم دارند تا حال هیج کدام انجمنی وجود نداشت که همه شیخ محمدی‌ها را زیز یک سقف با هم یکجا نماید خوشبختانه اکنون با تأسیس شورای سر تا سری قوم شیخ محمدی این کمی از بین رفت.
تقسیم بندی قومی از روی شغل و مسکن
مردم قوم شیخ محمدی به قبیله‌ها تقسیم شده‌اند نام این قبیله‌ها اکثراً از محل زنده گی و یا کسب و کار مردم این قبیله گرفته شده است ما در اینجا از چندین قبیله قوم شیخ محمدی با تشرح کوتاه نام می‌بریم.
فقیر
فقیر به کسانی گفته می‌شود که برایشان مادیات دینوی اهمیتی بزرگی ندارد آنها زنده گی خود را صرف عبادت و کمک به مردم می‌کنند قسمی که حضرت روحانی بابا این کار را کرده بود بعضی از اعضای قبیله فقیر قوم شیخ محمدی حتی امروز مانند حضرت روحانی بابا به طبابت مردم به شیوه که آنها از انرا از حضرت روحانی بابا به میراث گرفته‌اند مشغول اند آنها این طبابت را نه تنها در افغانسنان بلکه حتی در کشورهایی باکستان ایران و هندوستان در خدمت مردم قرار می‌دهند

۲ چار باغی

شیخ محمدی‌هایی را می‌نامند که در منطقه چار باغ لغمان زنده گی می‌کنند

۳ نداف خیل

شیخ محمدی‌هایی را می‌نامند که کسبه ندافی را اختیار کرده اند.
۴ کلوخی یا قلوخی
شیخ محمدی‌هایی را می‌نامند که خانه هایشانرا از کلوخ یا گل ساخته بودند

۵ مسکوره یی

شیخ محمدی‌هایی را می‌نامند که در منطقه مسکوره لغمان زنده گی می‌کنند
۶ بتره گر
شیخ محمدی‌هایی را می‌نامند که کسبه بتره گری را اختیار کرده بودند

۷ ببر خیل

شیخ محمدی‌هایی را می‌نامند که موهای خود را بسیار دراز مثل ببر نگهه می‌داشتند

۸ طلا خیل

شاید دندان‌هایی طلایی مردم این قبیله سبب شده باشد که این قبیله طلا خیل نامیده می‌شوند با اطمینان می‌توان گفت که مردم این قبیله زرگر یا طلا ساز نبودند و نیستند. این قبیله بندی قوم شیخ محمدی تنها در بین مردم شیخ محمدی مروج است و تنها برای شناختن سهل یکدیگر استفاده می‌شود مردم غیر شیخ محمدی این قبیله بندی را نمی‌شناسند.
منبع
ویبسایت شیخ محمدی – قدامت قوم شیخ محمدی نوشته احمد محمدی

۱۳۹۵۰۴۰۵

طایفه جوگی افغانستان (5)

                                            نژاد و ملیت های افغانستان

قسمت پنجم : ملیت ویا طایفه جوگی

                                                نوشته: کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا

مقدمه :از هزاران سال به اینطرف یکتعداد از  اقوام هندی خانه بدوش غریب سرگردان به کشورها میباشند. فعلا تعداد این اقوام زیاد گردیده اند. اکثر اینها مردمان زرنگ تیز هوش در کارهای منفی مهارت خاص دارند. این اقوام عبارتند از جتها , جوگی ,کولی , لولی , کاولی, قوال جولا چنگر و غیره میباشند. از جمله طایفه جت در سراسر جهان پخش گردیده اند . که همه تقریباً شغل مشابه دارند.
جوگی  ها
جوگی‌ها فرقه‌ای از مرتاضان هندبوده پیرو طریقهٔ جوکیان می‌باشند. جوگی ها از طایفه جتها فرق کم دارند.زیرا زبان اصلی  جتهای افغانستان شاخه اززبان  بلوچی اند ولی زبان اصلی  جوگیها زبان نزدیک به دراویدی است.
جوگی ها قبایل سیاری اند که به صورت چادرنشینی زندگی می‌کنند و به تناسب فصل به قرا دهات دشتها و قشلاقی می‌روند و در خارج از آبادی خیمه می‌زنند.
این قوم  معمولاً دارای پوست سیاه هندی می‌باشند. عده که طی سالها درشمال  افغانستان زندگی داشتند چهره خیلی زیبا را بخود کسب نموده اند . شغل این قوم فال بینی چاقو تیز نمودن گدائی چوری فروشی دلالی  , رقص موسیقی جادو گری , خون گیری با شاخ گاو و جوگ وغیره می‌باشد. برخلاف جوگی های که در جنوب زندگی دارند علاوه بر شغل عادی شغلهای منفی را نیز پیش می برند. طفل ربودن و دختر فروشی یکی از شغل قدیم  این مردم بود. جوگی‌ها کمتر به شغل مالداری وزراعت می‌پردازند. این طایفه علاقه شدید به آوردن طفل داشته تا که توان دارند طفل بدنیا می‌آورند. معمولاً در کابل مزار شریف قندهار پکتیا جلال آباد زیست می‌نمایند. « مردان این قوم عمدتاً مصروف (بودنه) بازی و تربیه و نگهداری آن میباشند. جوگی ها یک قبیله بنام سگ باز دارند که این قبیله در تربیه سگ جنگی و شکاری مهارت دارند. خوبترین سگ برایشان سگی به نام مخمل( بنجر) است که از مزارشریف می‌آورند وتوسط آن بودنه شکار می‌نمایند. در جنگ انداختن سگ وبودنه بین شان هیچ نوع شرط و تبادله پولی رواج ندارد. عده از جوگی های شمال افغانستان  به بزکشی و چاپ اندازی علا قمند هستند که به گفته خودشان در حدود بیست نفرچاپ انداز دارند و مشهورترین آ نها پهلوان شرین است» .طور معمول مردان این طایفه به نگهداری اطفال پرداخته زنان آنها در فصل بهار و تابستان به تمام ولایات افغانستان سفر نموده لقمه نان برای فامیل خود دریافت می‌نمایند. جوگی ها اکثرا بیسواد بوده به نوشتن وخواندن علاقه ندارند. معمولا آنعده جوگی‌های که با پاکستان و هند در رفت و آمد هستند به زبان پشتو و اردو صحبت می نمایند  قوال می‌گویند .
جوگی‌ها در کشورهای آسیای میانه نیز زیست دارند. این طایفه احتمالاً در زمان  امپراطوری بین هند وآسیای میانه  احتمالاً مغلیان بابریان به کشورهای آسیای میانه سرازیزشده به گروهای قومی مختلف تقسیم شده‌اند. طبق اظهارات موی سفیدان , جوگی های آسیای میانه حدود بیشتر از دو قرن قبل به اثر تهاجم لقی‌ها یکی پی دیگر، از بخارا به افغانستان متواری گردیده‌اند و جای اصلی اکثریت شان از کولاب تاجکستان است . »
شهر کولاب زادگاه امام علی رحمان اوف بوده هم سرحد با ولسوالی خواهان بدخشان میباشد. مردم کولاب یکی از سلحشور ترین مردمان تاجکستان است.
پیشه اصلی جوگی های آسیای میانه مالداری بود در زمان جنگ  آنها با بخشی از رمه‌ها و گله‌های خویش به افغانستان مهاجرت کرده‌اند، به مرورزمان  شغل مالداری را از دست داده اند.
جوگی ها درمجموع مسلمان سنی مذهب هستند. زبان مادری شان شان تاجکی بوده و به لسان دری با لهجه تاجیکی صحبت می‌نمایند. برعلاوه سایرلسان‌ها را نیز نظر به منطقه آن تکلم می‌نمایند.

جوگی‌ها متشکل ازپنج قبیله هستند
1. لولی‌ها، (بلخی) که کارشان رقص و موسیقی اند. متشکل از ۴۰۰  فامیل می باشند
2.کولی‌ها  شغل  فال بینی  وهم  دستبند , چوری و گوشواره می‌فروشند.
3.کولابی (قطغنی)، متشکل از۴۵۰ فامیل (۳۰۰ کندزو و ۱۵۰ فامیل در تخار) فامیل.
4.سگ باز ۵۰۰ فامیل
5.حلوا خور۱۲۰ فامیل
علاوه براین یک گروه کوچک جوگی را بنام  , غلبیلباف می نامند. جت و قوال با جوگی ها در تحت یک طایفه  مطالعه میشود.
نفوس مجموعی جوگیها طور تخمین بالغ بر ۱۰۰۰۰ نفر می‌شود. جوگی ها تذکره افغانی ندارند . رنگین شاه دنبوره چی شهر شبرغان اولین جوگی است که تذکره افغانی اخذ نموده است
«
امیر حبیب اله شهید برای اولین بار  لولی ها را در کوشه  کابل که بنام حواجه گوگردک می گفتند جای داد که کار شان موسیقی و رقص بود. این منطقه بعداً بنام خرابات مشهور شد.
مراسم تدفین
جوگی‌ها کدام قبرستان مخصوص ندارند در هر جای که مردند همان‌جا دفن می‌کنند. قبلًآ غرض اعزا داری مصارف زیادی را می‌نمودند. از مدت دوسال می‌شود که این مشکل را از بین برده‌اند.

قوال
گروه از طایفه جوگیهای هند است که از سالیان دراز بین هند و افغانستان  در رفت وآمد  می باشند. قوالها از پدر پدر شغل موسیقی نوازی  و سلمانی دارند. تا اکنون تعداد زیادی آنها این شغل را پیش می برند. بعضی از  قوالها معمولا  دارای مسکن ثابت می باشند. قوالها معمولا به زبان پشتو و هندی صحبت می نمایند. زنان قوال  چوری فروشی دوره گردی   تکه فروشی  دریه فروشی  می نمایند.

خصوصیات اجتماعی
«از اینکه جوگی‌ها مردم خیلی غریب پیشه‌اند  آنها به نسبت نداشتن  تذکره تابیعت افغانی در سیاست دخیل نبوده و هم در سطح اجتماع کدام نماینده ندارند. در چند دوره انتخابات کمیسون انتخابات به آنها کارت اهی گیری داده در انتخابات سهیم گردیدند..

نامزدی و نکاح
معمولاً ازدواج این طایفه بین سنین ۲۰ ۱۴ الی صورت می‌گیرد و در هر حالت سن ازدواج مخصوصاً برای دختران نباید از بیست سالگی گذشته باشد. درمورد انتخاب همسر، این مردم نسبت به سایر ساکنین افغانستان روشنترمیباشند و ایجاب وقبول توسط خود زوجین صورت می‌گیرد. درصورتیکه دختربه صلاحیت والدین به شوهرداده شود مهرتوسط ایشان اخذ می‌گردد ودرصورتیکه دخترخودش جوانی را انتخاب نماید، عیبی نیست، با این تفاوت که مهرتوسط والدین اخذ نمی‌گردد. خواستگاری از طرف پسر صورت می‌گیرد و اکثراً دختران حق دارند جوان مورد نظر خود را، خود انتخاب نمایند. ازینکه ا قتصاد این مردم در سطح بسیار پائین قرار دارد، مهر هم آ نقدر با لا نبوده و در حدود ده الی بیست هزار افغانی می‌باشد. مراسم نکاح توسط ملاهای خود شان عقد می‌گردد و اگر وی حاضر نباشد، توسط ملای محلیکه در آنجا خیمه زده‌اند، عقد صورت می‌گیرد. میعاد نامزدی از شش ماه الی یکسال می‌باشد وبیشتر ازان دوام نمی‌کند. نوع دیگرنامزدی که آنقدرمعمول نیست، به نام (دامن چاک) یاد می‌شود که وقتی همزمان دردوخانواده یک پسرویک دختر تولد می‌شود، آنهارا باهم نامزد می‌نمایند اما بعد ازجوانی این پیوند به اساس رضائیت بوده وهریک ازطرفین حق دارند آنرا فسخ نمایند. اکثریت ازدواج‌ها طورآلش (بدل) می‌باشد که آنهم مطلقاً متکی به رضای فامیل‌ها وطرفین می‌باشد.»

منبع
1.جوگی ها هیچ پادشاه از ما احوال نمی گیرد نوشته ویبسایت دوچ ویله
2. جوگی ها نوشته محمد ظاهر (ظفری) شهر کندز چهارم جوزای 1386 در ویبسایت فردا . رو
3. زنده گي نامه جوگي ها بخصوص حاجي رنگين جوگي. استاد دمبوره نوشته  فاریاب باستان در ویبسایت فیس بوک. https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=172052732994414&id=171515126381508&substory_index=0

4. ویدو ار شغل جوگی ها



طایفه پراچی افغانستان( 4)


نژاد وملیتهای افغانستان 
قسمت چهارم : ملیت ویا طایفه پراچی
محقق : کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا دانشنامه آزاد

طایفه پراچی ار طایفهٔ آریائی بوده یکی از ملیتهای افغانستان است که دارای فرهنگ و زبان مخصوص بنام پراچی میباشد. مردمان پراچی در ولایات دری پشتو وهندی زبانان ا فغانستان و پاکستان زندگی دارند. 
پراچی ها اکنون در ۸ قریه در درهٔ شُتُل سالنگ ، در ۶ قریه درهٔ غُچولان، و در ۲۱ قریه در درهٔ پَچَغان ولسوالی نِجراب زندگی می‌نمایند. مردمان پراجی قرنها قبل در ایران هجرت نبز نموده بودند که فعلا هویت خودرا از دست داده اند. در پغمان و در بعضی دره ها محلات بنام پراچی نام گذاری شده است. بدین معنی که وسعت این قوم قبلا زیاد بوده ولی بمرور زمان هویت خود را از دست داده زبان غالب را بخود اختیار نموده اند.
زبان
زبان پراچی یکی از زبانهای آریائی نو جنوب شرقی آریانا کهن می‌باشند .این زبان اکنون تنها در ۳ درهٔ دامنه‌های جنوبی هندوکش رواج دارد.
تعداد متکلمین زبان پراچی در ۱۳۳۸ش/۱۹۵۹م حدود ۰۰۰‘۶ تا ۰۰۰‘۸ نفر بوده است. کلمات دخیل در زبان پراچی در شتل غالباً منشأ فارسی کابلی، و در غچولان و پچغان غالباً منشأ پَشه ئی و پشتو دارند..