۱۳۹۵۰۴۱۱

قوم خلخ یا قرلوق افغانستان (31)






   نژاد و ملیت های افغانستان

    قسمت  سی ویکم ملیت خلخ یا قارلق افغانی

            نوشته: کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا

قوم خلج خلخ یا قرلق: نام قبیله ترک و اسم ترکی آن (Qalaç) قلچ است. این قبیله از قرن چهارم در جنوب افغانستان بین سیستان و هند ساکن بوده‌اند. عمداً قرلوقها افغانستانی در زمان غزنویان بقدرت رسیده در سرزمینهای ایران افغانستان و پاکستان سوریه زندگی را اختیار می‌دارند. سلطان محمود غزنوی از همین قوم بود. کنون قارلوقها در ولایت تخار بدخشان غزنی کابل زابل وبامیان وسایر حصص بشکل پراگنده زندگی دارند. قرلوقهای که در بامیان زندگی دارند در گروه قومی هزاره‌ها شامل بوده بنام هزاره قرلوق یاد می‌گردد. زبان اصلی قرلوقها ترکی قدیم می‌باشد. نفوس دقیق این ملیت تا هنوز محاسبه نشده است ولی تخمیناً بیشتر از ۲۰۰ هزار می‌باشد. اکثر این ملیت دارای چهره ترکی می‌باشند.
اکثراً زبان این ملیت دری گردیده است. در ایران و افغانستان محلات زیادی است که بنام این ملیت یاد می‌گردد. در گذشته‌ها ترکان قارلوق، قومی بزرگ در تاریخ بودند که در برانداختن دولت گوک ترک‌ها، تشکیل دولت قراخانی‌ها، برانداختن سلسله سامانی و تشکیل سلسله غزنویان نقش اساسی داشتند. قارلوق‌ها در قرن سوم هجری اولین قوم ترکی بودند که بدست سامانیان، مسلمان شدند و مسلمان شدن آنان و دیگر اقوام مانند غزها باعث مهاجرت آنان به کشورهای اسلامی شد. همچنین میزان تجارت و داد و ستد آنان با مردم خراسان بیشتر شد به طوری که مردم این مناطق گوشت مورد نیاز خود را از غزان و قبایل قارلوق تأمین می‌کردند. در عوض کالاهایی نظیر آرد، گندم و جو و محصولات تجملی مانند شکر، ادویه، و گاه کالاهای مصنوع نظیر اسلحه و منسوجات را در برابر نیازهای دامی مانند گوشت، پشم، لبنیات و احشام داد و ستد می‌کردند.
وجه تسمیه
کلمه قرلوق کلمه‌ای ترکی است که از دو قسمت قر به معنی برف و پسوند «لوق» و یا «لیق» که در ترکی پسوند مکان است، تشکیل شده است؛ بنابراین این کلمه ترکیبی، به شکل قرلوق و قارلیق در زبان ترکی و در فارسی به شکل قارلق آمده است که به معنای محل و منطقه برفگیر می‌باشد و احتمالاً به خاطر پر برف بودن مکان زندگی آنها به این نام معروف شده‌اند. ابن خرداد در دو جا از خلجها صحبت می‌کند، خلج بفتح اول و تسکین ثانیه و آخره جیم موضع قرب غزنه و نواحی زابلستان را گویند، ابن بطوطه نام سلطان علاوالدین محمد شاه خلجی جائیکه کلمه “ماه» را به عنوان نام یاد می‌کند متذکر می‌شود. اصلآ این کلمه بروایت مینورسکی بنام قبیله یی «قارسوق» (برسم الخط چینی کولولو) مسمی شده است. در تواریخ قدیمی اسلامی «قرلخ» و «خلخ» می‌نویسند و با اندک تغییر یعنی «قرلوق» به قومی ارتباط می‌گیرد که شهنشای بزرگ و فاتح افغانستان محمود کبیر غزنوی از همین قوم می‌باشد و به دها هزار ازین قوم را در حال حاضر با عین تلفظ در افغانستان داریم که خود را از قوم قرلوق دانسته و بزبان تورکی افغانستانی صحبت می‌کنند. از کلمات قرلخ و خلخ بگفته مینورسکی به آسانی کلمات «خلج» و «قلج» بدست می‌آید. در قسمت ارتباط خلج و قرلخ با تورک و تورک‌های خاقان گفته‌ها دارد «پس ترک خاقان ایشان را بفرمود تا میان خلخ و کماک فرود آمدند» (ص ۵۵۴ تاریخ گردیزی)، «دو دیگر سومی کیماک و خلخ شود» (ص ۵۵۸ همان کتاب)، «چنین گویند که این خلخ مردی بود از مهتران ترکان» (ص ۵۴۸ عبدالحی گردیزی).
لقبهای شاهانه قرلوق
از القابی که قرلوق‌ها برای شاهان خود استفاده کردند یکی ایلک است که بعدها سلسله قراخانی را به همین مناسبت ایلک خانیان نیز نامیده شده‌اند. لقب دیگر یبغو بود که این لقب هم مختص قوم قارلوق بوده است. لقب دیگر قاغان یا خاقان به معنی شاه شاهان است که البته از این لقب در بین اقوام دیگر هم استفاده شده است. قرلوقها از کلمه خان زیاد استفاده می‌نمایند. کلمه «خان» در غیاث الغات چنین ترجمه شده است «خان لقب پادشاهان ترکستان و ختآ رئیس قوم را گویند.
منشع قرلوقها
ملیت قرلوق ارتباط به ملیت اویغور وغزها می‌گیرد. این ملیت ساکنین اصلی مناطق قره ایرتوش و کوه‌های تاربه گتای دره قرلوق که در سمت غربی کوهای آلتای آسیای مرکزی قرار دارد می‌باشد. این قوم در قرن چهارم در زمان البتگین وسبتگین به (اوروه) یا غزنی امروزی مسکن گزین شدند. نام غزنی از نام این قوم منشع گرفته است. این ملیت تا مدتها در تحت حکمرانی گوک ترکها زندگی می‌نمودند. بعداً سلطنت گوک ترکها را ازبین برده خود کنفدراسیون قراختائی و بیگو را بنا نمودند.

تاریخچه زندگی قرلوقها
درسال ۶۶۴ م در کتاب چینی نام شیر قرلوق ذکرگردیده است. نام قوم قارلوق اولین بار در کتیبه‌ها و سنگ نوشته‌های دشت اورخون و دوره امپراطوری گوک ترک وارد تاریخ شد. این سنگ نوشته‌ها که در دشت اورخون و در قرن نوزدهم کشف شدند از دوران دولت گوک ترکها بر جای مانده‌اند. در قرون اوسطی اتحادیه از سه قرلوق بنامهای قرلوق، چیگل و یگماه وجود داشت که در تحت سلطه کوگ ترکها قرار داشته از اهمیت کمتری برخوردار بودند. جنگ‌های بسیاری هم نمودند ولی پس از انشعاب گوک ترکها این سلسله از قرن ۶م تا ۸ م خود توانستند با اقوام دیگری سلسه قراخانیان را پایه‌گذاری کنند و نزدیک به دوصد و سی و دو سال حکومت نمایند. در کتیبه‌های اورخون چهار بار نام این طایفه آمده است. گوک ترک‌ها در سال ۵۸۲م به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شدند که قارلوق‌ها در قسمت غربی ساکن شدند. تورکیوت‌های شرقی در سال ۷۴۵م بدست ایغورها و تورکیوت‌های غربی در سال ۷۶۶ م بدست قارلوق‌ها از بین رفتند. از این به بعد تا سال ۹۳۱م(۳۱۵ق) که سلسله قراخانی تشکیل گردید همه این مناطق در دست خان نشین‌های قرلوقی باقی ماند. بعد از قدرت گرفتن قارلوق‌ها، مناطق زندگی آنها وسیع تر شد و تا دریاچه ایسی گول در قرقیزیستان کنونی و نهر تاریم در ترکمنستان شرقی و شهرهایی چون کاشغر، فرغانه، خوقند، بلاساغون و منطقه هفت آب (سمیرچیه) تا دره رود چو و شهر تالاس گسترده شد. حکمروائی کوگ ترکان بشمار می‌رفتند
این قوم بالاخره در زمان ورود چنگیز مانند بسیاری دیگر از اقوام سلطه سیاسی خود را از دست دادند و تحت حاکمیت او درآمدند. از این به بعد دیگر نامی از آنها در تاریخ سیاسی و حکومتی نیست. این قوم بعد از این به زندگی ساده و آرام خود در مناطق مختلف ادامه دادند و هویت خود را نگه داشتند.
تاریخچه پیدایش قرلوقها در افغانستان
هزاران سال قبل در آسیای میانه تمامی ملیتهای ترک مغل و آریائی در یک فاصله کم باهم زیست داشتند. پس از اینکه نفوس ازدیاد یافت جنگها بالای زمین کشتزار شکار مذهب بخصوص راه تجارتی آغاز می‌شود. در مراحل اول ترکان و مغلها متحدشده اقوام قفقازی را به جنوب راندند. پس از آن ترکها توسط اتحادیه مغلها به مناطق جنوب غربی آسیای میانه میان سرخان دریا خضر و دشتهای خشک رانده می‌شوند. سامانیان سالیان درازی با ترکان در جنگ مصروف بود. آنها ترکان اسیر شده را مسلمان و در اردو خود شامل می‌نمودند. در دوره سامانیان غلامان ترک مسلمان به خراسان آمدند و سپس از آن برخی از آنها وارد اردو شدند. گروهی از آنها از کودکی برای خدمت در اردو تربیت می‌شدند و چون شایستگی خود را نشان می‌دادند به افسری و سپسالاری می‌رسیدند. ترکان کم‌کم در سپاه نفوذ پیدا کردند و به مقامهای بالایی رسیدند.

نوح ابن نصر سامانی (۳۲۱–۳۴۳ هجری) پنجمین پادشاه سامانی غلامی ترک داشت به نام البتگین که چون لیاقت و استعداد و هوش سرشاری داشت حاجب دربار شد. در زمان منصوربن نوح سامانی ۳۵۰–۳۶۶ هجری البتگین یاغی شد و با غلام خود سبکتگین به غزنین رفت و بر امیر آن ناحیه انوک چیره گشت و خود به جای او به حکومت پرداخت و سبکتگین را داماد خود کرد. سبکتگین پس از مرگ البتگین تمام میراث او را تصاحب کرد و چون هوش و استعداد زیادی داشت به زودی نیرومند شد و برخی از شهرها را تصرف کرد و بلخ را از نزد سامانیان تصاحب به پایتختی برگزید، به هندوستان لشکر کشید و جنگهای فراوان کرد و اغلب سرزمین‌های آنجا را گرفت. معابد هندیان را خراب کرد و به جای آنها مساجدی به پا کرد و کار به آنجا کشید که سامانیان به او لقب ناصرالدین دادند. سبکتگین در سال ۳۸۷ هجری بدورد حیات گفت و پسرش محمود که در سال ۳۵۰ هجری متولد شده بود، به جای او نشست.

جفرافیای زیست قرلوقها
قرلوق‌ها در طول تاریخ مکان‌های مختلفی را به عنوان محل زندگی تجربه کرده‌اند. برخی از این مکان‌های جغرافیایی عبارت اند از: ایران، ازبکستان، افغانستان، پاکستان و سوریه می‌باشد. کوچ ایشان به این مناطق به دلایل مختلف سیاسی و طبیعی و… علت عمده این پراکندگی جغرافیایی می‌باشد، این پراکندگی جغرافیایی باعث شده تا قارلوق‌ها با وجود ریشه واحد از هم جدا بیفتند. دربارهٔ حد و حدود قلمروی اسلام در ترکستان خاوری در دوره قراخانیان، تنها کسی که اطلاعاتی به ما می‌دهد محمود کاشغری است. همانگونه که می‌دانیم مناطق آباد شده ترکستان شرقی در مسیر دو راه اصلی واقع شده‌اند. یکی از این راه‌ها در شمال است که به سوی کوچا و تورفان می‌رود. دیگری راهی است در جنوب که از ختن به لب نور می‌رود. رود تاریم در همین نقطه واقع شده است. محمود کاشغری تصریح می‌کند که رود تاریم از قلمرو اسلامی می‌گذرد و به منطقه ایغورها می‌رود و در آنجا در علفزار ناپدید می‌شود
از دیگر مناطقی که امروزه قارلوق‌ها در آن سکونت دارند، کشور سوریه می‌باشد حضور ترک‌ها در سوریه و مخصوصاً حلب به زمان سلجوقیان بر می‌گردد. این سلسله موفق شد محدوده‌ای بسیار وسیع از ترکستان و ماوراءالنهر تا سوریه را زیر سلطه خود درآورد. تُتُش ابوسعید تاج الدوله فرزند آلب ارسلان و برادر ملکشاه سلجوقی بنیانگذار سلسله سلجوقیان شام بود. به احتمال زیاد ترکان قارلوق در همین زمان و در ادامه مهاجرتشان به نواحی مرکزی ایران به همراه لشکریان سلجوقی به شهر حلب آمده باشند. به همین خاطر در شهر حلب محله‌ای به نام قارلوق و هم خیابانی به این نام وجود دارد که در آن مسجد جامع قارلوق که به جامع قاضی هم شهرت دارد در سال ۷۷۱ق توسط سیف الدین ابن بکتمر امیر حلب ساخته شد.
کشور ازبکستان کنونی و شهرهای بخارا و سمرقند نیز از قدیمی‌ترین مکان‌هایی هستند که اقوام قارلوق در آنجا ساکن شده‌اند. تومانسکی اثری جغرافیایی و بی نام را که تاریخ ۳۷۲ ق را دارد و در سال ۱۸۹۲م در بخارا کشف نمود و به همین خاطر به نام کاشفش به نسخه تومانسکی معروف است. به این معنی که قارلوقها در بخارا مراکز داشته‌اند. در حال حاضر قارلوق‌ها در قرا اطراف بخارا ساکن هستند و ۳۲ قریه به نام آنها ثبت شده است. همچنین در ولایت سرخان دریا ازبکستان مناطق است به نام آلتین سایسکی که مرکز آن شهر قارلوق می‌باشد.
قرلوقهای هزاره
یکی دیگر از طوایف بسیار مشهور هزاره‌ها طایفه قرلق می‌باشد و در تاریخ جهانگشای جوینی ذیل واژه قرلق آمده است که: «قرلق و قرلغان، قرلغ، قرلیغ همه اشکال مختلف یک کلمه هستند و آن قبیله‌ای از ترکان بوده است که در شمال و شمال شرقی ماوراءالنهر معروف به حسن صورت و طول قامت و تناسب خلقت مشهور بود. هم اکنون هزاره‌های قارلوق ساکن شیخ علی می‌باشند که زبان مادری شان را از دست داده و به فارسی با گویش هزارگی سخن می‌گویند. اما هزاره‌های قندوز که آنان نیز از طایفهٔ قارلوق می‌باشند تا هنوز توانسته‌اند زبان، لهجه، لباس و دیگر رسوم ترکی – هزارگی خود را حفظ کنند. «در شمال فیض آباد بدخشان هزاره‌های قرلق زندگی می‌نمایند که تاکنون زبان مادری شان را حفظ کرده‌اند. اوزبکها به اوزبکی و قرلوقها به تورکی حرف می‌زنند. شاید چنین پنداشته شود که هزاره‌ها در بعضی مناطق زبان مادری خودرا حفظ کرده باشند. برهان الدین فقط شش قریه را نام می‌برد، بزرگترین آن تاش ییلاق ۱۳۰ خانه است، روشن است که نام تورکی دارد. عده زیادی از مردم هزاره ادعا دارند که آنها سلطنت محمود غزنوی را بنا نموده‌اند. این حرف درست است اما صرف هزاره‌های قرلوق بودند. زیرا هزاره‌ها لشکر متحد از چندین قوم ترک مغل و آریائی بودند.
ورود ترکان قارلوق به پاکستان کنونی هم به زمان تیمور لنگ بر می‌گردد. در پایان تهاجم تیمور به هند در سال ۹۹–۱۳۹۸م، تیمور یک سپاه از ترکان قارلوق را به عنوان حکمرانان منطقه هزاره هند باقی گذاشت. مردم محلی این ترکان را ترکان قارلوق و سپاهیان آنها را هزاره قارلوق می‌نامند. حدود هفتاد سال بعد از ورود قارلوق به این منظقه، آنها موفق شدند در منطقه هزاره پاکستان که اکنون نیز در آنجا زندگی می‌کنند یک سلسله پادشاهی به نام حکومت پاخلی سرکار تأسیس کنند و بیش از دویست سال از ۱۴۷۲ تا ۱۷۰۳م حکمرانی کنند. مناطق این ترکان قارلوق که ریشه آنها به آسیای مرکزی می‌رسد تبدیل به مناطق تحت حاکمیت هزاره‌ها شدند و این وضع تا اوایل قرن ۱۸م حفظ شد.
زبان
قرلق‌های افغانستان بنیادی به نام بنیاد اجتماعی مدنی قرلق‌ها دارند که به فعالیت‌های علمی، فرهنگی و آموزشی می‌پردازد. در دسته‌بندی‌های سیاسی در منطقه قاتاقان اقلیت قرلق در مقابل دیگر ترک زبانان و تاجیک وابسته، به شدت به حکومت کابل وفادار مانده‌اند، در حالیکه در جنوب افغانستان و در محیط درانی‌ها اقلیت‌های فارسی زبان یا غلزایی‌ها غالباً به حزب اسلامی پیوسته‌اند. در شمال افغانستان جایی که حزب جمعیت اسلامی یا حرکت اسلامی سلطه دارد با آنها متحد شده زبان آنها را پذیرفته‌اند. در قریه‌های ترکمن ودر محیط ازبک‌ها طبیعی است که زبان ازبیکی و یا ترکمنی را پذیرفته‌اند. در افغانستان قریه‌های هم به نام قارلوق قُرُق وجود دارد که محل آن در بین فاصله دو شهر فیض آباد و طالقان در شمال شرقی افغانستان و در ولایت بدخشان است. قرلق‌ها در افغانستان مخصوصاً در تخار کنونی همه به لهجه ترکی قرلوقی صحبت می‌کنند و در ولایت تخار افغانستان بیش از هفتاد درصد به این زبان مراودات دارند. نکته مهم دیگر تلفظ‌های مختلفی است که در منابع مختلف تاریخی از واژه قارلوق به ثبت رسیده است. مهمترین تغییر در این باب مربوط به تأثیرات زبان عربی بعد از ورود اسلام به افغانستان است که طی آن کلمه قَرلُق به شکل خَرلُق و سپس به شکل معرب ادغام شده خلّج درآمد. از طرفی خلج نام شهری بوده است. خطای (یا ختای)، که مسکن ترکان قارلوق بوده و مشک خوب از آنجا ما آوردند و خوبان (زیبارویان) را بدانجا نسبت کنند، چرا که مردمان آنجا در جمال و حسن ضرب‌المثل بودند. چنان‌که انوری ابیوردی در این باره سروده است:
کنار دجله زخوبان خلج شاد باش ... میان رحبه ز ترکان ماه رخ کشمیر
فردوسی هم در بیتی می‌گوید:
برین گر بماند زمانی چنین ... نه ایتاش ماند نه خلخ نه چین
منابع
* – برهان الدین – رهنمای قته غن و بدخشان – ص ۲۰۰
* – گوناریارینگ – تورکهای افغانستان تلاش مقدماتی در جهت دسته‌بندی اقوام تورک افغانستان ترجمهٔ جلایر عظیمی ۱۳۷۰
-*حدودالعالم، ص ۸۳؛ برای محصولات خلّخ رجوع کنید به همان، ص ۸۱
* آشنائی با ترکان قرلوق نوشته حمید آذر بایجانی
تاریخ ترکان قارلوق و سلسله قراخانی نوشته سمیه بیاتی – دانشجوی کارشناسی ارشد شیراز در ویبسایت کتابخانه و موزه اسناد شورای اسلامی
* http://facenama.com/az-az4
* Ethno Cultureerral Dictionary, TÜRIK BITIG در موردترکان قرلوق
http://bitig.org/index.php?l=Q&wi=265&lang=e&mod=3
N.Aristov, "Usuns and Kyrgyzes, or Kara-Kyrgyzes", Bishkek, 2001, pp. 246-247
2001, pp. ۲۴۶۲۴۷
* THE GOLDEN PEACHES OF SAMARKAND: A STUDY OF TʻANG EXOTICS نوشته ادوارد ایچ شیفر
https://books.google.com/?id=jqAGIL02BWQC&pg
* Joshua Project - Azerbaijani People Cluster Great Commission Status
http://joshuaproject.net/clusters/126
* طبقات ناصری، تألیف ابوعمر منهاج‌الدین سراج جوزجانی
* تاریخ بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی، به تصحیح و اهتمام دکتر غنی و دکترفیاض، انتشارات خواجو، تهران ۱۳۷۰

طایفه موری افغانستان (30)





   نژاد و ملیت های افغانستان

    قسمت  سی وم موری 

            نوشته: کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا

«موری شاخه از قوم بختیاری می‌باشد؛ که در ولایت هرات، بلخ و سمنگان رندگی دارند. این قوم در زمان نادرشاه افشار به قندهار ناقل گردیدند. زیرا طایفه بختیاری یکی از پرنفوس ترین طایفه در ایران می باشد. مهمترین  قریه گروه آنها در نزدیکی «حضرت سلطان» در ولایت «سمنگان» می‌باشد که قریه  به نام «بختیاری (قریه بختیاری)» نیز به نام آنها وجود دارد. سرسلسله طایفه موری، شخصی بنام موری بود، که این طایفه بنام وی نامگذاری شده‌است. وی دو پسر بنام‌های بردی و باور داشت، که فرزندان آنها، شاخه‌های نخستین این طایفه را تشکیل دادند؛ لذا طایفه موری از دو باب یا تیره اصلی تشکیل شده‌است: بردین وبوری.». در بخش جنوبی «هرات» نیز گروهی از موریان بختیاری  در کنار اقوام «تاجیک» زندگی می‌کنند.
زبان ارموری
قابل ذکر است که موری و ارموری فرق دارد .موری قوم است ارموری زبان است. ارموری (برکی، برگیسته) زبان قوم موچکی است که 'ارموری' یا 'برکی' نام دارد. در گذشته ارموری در مناطق بیشتری رایج بوده است و در قرن نوزدهم به اوج آن در کندز و لوگر بتخاک، کنیگورم وزیرستان پشتونستان و در حوالی بامیان وغوربند در قوم موچکی رایج بود. ارموری‌زبانان به‌تدریج  دری زبان و بعضی پشتو زبان شده‌اند.
فرهنگ و مشغولیت
فرهنگ این مردم مانند سایر مردم افغانستان میباشد. زراعت و مالداری مشغولیت آنها میباشد. زبان آنها دری لهجه هراتی میباشد.
1.کتاب ملیت و دولتهای افغانستان وایران نوشته ریچار تیپر چاپ 23  نیویارک امریکا
2.طوایف ایل بختیاری نوشته شیر علیمردان خان بختیاری


طایفه ملیکی های افغانستان (29)




   نژاد و ملیت های افغانستان

    قسمت  بیست نهم  ملیکی های افغانی

            نوشته: کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا



قوم ملیکی یا ملکی  یکی از اقوام ولسوالی کرخ ولایت هرات است. این قوم در قریه‌ای نسبتاً کلان مربوط ولسوالی کرخ که به نام ملیکی‌ها یاد می‌شوند بود و باش دارند. زبان و تکلمشان دری لهجه هراتی است فرهنگ، عادات، رسوم آنها با سایر ملیتها هرات تفاوتی ندارد. این طایفه در صنعت قالین ملیکی دست درازی دارند. شفل این مردم صنعت قالین گلیم و زراعت میباشد.
 بنده برای اولین بار در صفحه انترنیتی تا حدتوان تحقیقات ابتدائی را نمودم  .لازم است وزارت وزارت اقوام قبایل یکجا با وزارت اطلاعات کلتور تحقیقات در مورد 74 ملیت افغانستان نمایند. تا در آینده همکاری در حفظ زبان و فرهنک اقوام اقلیت صورت گیرد. این اقوام هرکدام فرهنگی داشتند. ولی در افغانستان همه را از دست دادند. تنها نورستان متشکل از 13 ملیت با زبانهای مختلف تشکیل یافته است ولی تحت نام نورستانی مطاالعه میشود. بدخشان و هرات  نورستان گدام جنتیک انسانی افغانستان اند. هندوهای افغانستانی متشکل از چهار ملیت است ولی تحت نام هندو مطالعه میشود.یکتعداد افغانها خانمهای هندی امریکائی ایتالوی ترکی روسی ازبکستانی  تاجیکستانی ایرانی  پنجابی   ارمن آلمانی چینائی وغیره دارند .لازم است آنهای که در افغانستان زیست دارند زبان وفرهنگ مادری شان حفظ گردد تا در غنا فرهنگی کشور ما ازدیاد بعمل آید.
تاریخچه
طایفه  ملیکی  یک از طوایف عرب  اند . عده این قوم را نسبت می دهند به موسس مذهب ملیکی که توسط ابو عبداله تاسیس شده است. عده گویند طایفه ملیکی یکی از قدیمترین طایفه سامی اند . که پدر این طایفه بانی ملک از ملیت ازد اعراب میباشد.

وجه تسمیه
ملیکی از ملک گرفته شده است . که اکادیان آسوریا  و بابلیان پادشاه خودرا ملک و خانم پادشاه را ملکه  کشور را ملک ,  زمین دار را مالک می گفتند. بانی ملیت ملیکی یکی از پادشاهان مصر بود که بنام مملوک یاد می گردید.  سپس در میان اعراب مروج گردید. مردم افغانستان  بخصوص مردم پشتون قریه دار یا رئیس قوم را که ثروت مند هم باشد ملک یاد می کنند. کلمه خان یا رئیس از مغلها بمیراث مانده است. زمانی پشتونها در میان اقوام ترک و مغل زندگی داشتند این وجه از همان زمان تا امروز باقی مانده است.
مالیکی
'''مالکی''' نام یکی از شاخه‌های  از مذهب سنی  دین اسلام است. شاخه مالکی از مذاهب فقهی و پیرو ابوعبدالله _(مالک بن انس) از پیشوایان چهارگانه اهل سنت  وجماعت است. او  راامام دارالهجره  و  امام المدینه  می‌گویند.وی در سالهای ۹۰ تا ۹۵ هجری قمری در مدینه متولد شده‌است. وفات وی را در فاصله سالهای ۱۷۴ تا ۱۷۹ می‌دانند.
صنایع
مالیکی ها نوع گلیم و قالین  را تولید می کنند که بنام قوم شان یاد می گردد.

مغلهای افغانی (27)




  نژاد و ملیت های افغانستان

    قسمت  بیست هفتم  مغلهای افغانی

            نوشته: کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا



مغلها از نژاد زرد و از اقلیتهای افغانستان بشمار می آیند. مغلهای افغانستان  ندرتاً به زبان مغلی اکثراًبه زبان   دری  در بعضی محلات مطابق به زبان همسایه نیز صحبت می نمایند. زیاده مردم  این ملیت در قطغن زمین مانند ولایات قندز ، تخار،بدخشان ، سمنگان  فاریاب، شبرغان، سرپل، بغلان، و دره کیهان دره نیک پای ولایت بغلان زندگی دارند . عده در هزاره جات  عده کوچک در هرات باقی بشکل پراگنده در شمال افغانستان حیات بسر میبرند. اقوام مغل که در افغانستان زیست دارند عبارتند از چغتای . نیک پای . بابری . ارغون. قنقرات. جلایر . اویغور . بیک . نایمان . صده . سلطان .هزارمرد . مغل زایی .قبچاق. شاهروخی .بابانقولی . تولی . جوجی . چهل غوری میباشند. نفوس این ملیت در بعضی منابع رسمی ۲۰۰۰ ودر بعضی منابع ۵۰۰۰ نوشته شده است.
زبان
در بعضی قریه جات بدخشان مغلها بزبان خود صحبت می نمایند  باقی در سراسر افغانستان بزبان دری صحبت می نمایند.
فرهنگ مغل ها
فرهنگ ازدواج و مراسم تدفین مغلها مانند سایر ملیتهای افغانستان میباشد. مغلها دهات بدخشان پسر و دخترهای خودرا در سن کوچکی ازدواج می نمایند. مغلها از سحر و جادو خیلی هراس دارند.  کسان دارند که محو کننده جادو میباشد.این شخص را بنام قامان می گویند.  تیر شدن از بالای اتش بمنظور پاک ساختن بدن  یکی از عنعنات مغلها می باشد. مغلها به آمدن ارواح پلید در قریه وخانه عقیده دارند. به عقیده آنها ارواح پلید باعث بد بختی ها از قبیل خشکسالی رعد برق  سیل می گردد.  با شمشیر نکاح نمودن  با شمشیر خوابانیدن دختران که مردان شان غایب باشد  یکی از فرهنگ مغلیان میباشد.

منشع اقوام مغل
در سرزمین منگولیا انسان اموریکتس ۸۵۰۰۰۰ سال پیش زندگی داشتند. انسان امروز یا اموسپین از ۴۰۰۰۰سال پیش به اینطرف زندگی را آغاز نموده‌اند. در ولایت کوفیت مغلستان رسم تیر وکمان از ۲۰۰۰۰ سال پیش وجود دارد. مغلها برای بار اول اشتر پشی پلنک شتر مرغ واسپ را اهلی نموده‌اند. ۳۵۰۰- الی ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد به کشاورزی آغاز نمودند. اولین رسم وفرهنگ مفلها که بنام افناسیو کلتور(Afanasevo culture) یاد می‌شود در سال ((3500–2500 BC آغاز گردیده است.تاریحچه
مغلهای افغانستان در عصر حاکمیت مغلها در افغانستان ساکن گردیده اند. این اقوام با سایر مردمان این سرزمین در آمیزش در آمده تا اکنون درین خاک زندگی نموده و جز ملت افغان شمرده میشوند.
شخصیتهای اقوام مغل
مغلها به نسبت تحت تاثیر بودن به سایر اقوام افغانستان نتوانستند فرزندان خودرا در جامعه افغان بنام مغل بشهرت رسانند. حالا که موقع دریافته اند شورای بنام  شورای متحد اقوام مغل بنا نموده اند. رئیس این شورا الحاج محمد طاهر عارف میباشد.
منابع
ا.شورای متحد اقوام مغل فیس بوک
2. منگولیا در ویکی پیدیا انگلیسی






۱۳۹۵۰۴۱۰

ایماقهای افغانستان (26)





  نژاد و ملیت های افغانستان

    قسمت  بیست وششم ایماقها

            نوشته: کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا

در غرب و شمال‌غرب افغانستان مجموعه قبایل چادرنشین و نیمه چادرنشین که مذهب شان سنی زبانشان دری است مسما با ایماقها می‌باشد. این قبایل از نظر ترکیب نژادی از مردمان خالص تورک آریائی نژاد و مغل هستند. در حقیقت ایماقها یکی از آن شاخه‌ها می‌باشد که سرچشمه شان ترک است. این طایفه با همسایه گان خود آمیزش نموده نسلهای مختلف را بوجود آورده‌اند. این طایفه بیشتر درغور بادغیس هرات و فراه و در خراسان ایران ازبکستان پشتونستان زندگی می‌کنند. کنون ایماقها ۲۲ وکیل در پارالمان افغانسنتان داشته در فعالیت سیاسی متحد با دولت افغانستان میباشند.
آنان در ازبکستان زندگی دارند ازبک گردیده  و آنانکه در پشتونستان زندگی دارند دیگر ایماق نیستند. مناطق و قبایل بزرگ ایماق‌ها را در کتب تاریخ گاهی باسم «ایماقات» یاد می‌کنند. وقتی مطالعات عمیق در مورد تاریخ ایماقها صورت گیرد نماینگر آن می‌گردد که ایماقها در افغانستان تاریخ ساخته‌اند. بدین منظور تاریخ دانان گویند که ایماقها مخلوط از ترک یا مغل و تاجیک اند. همانطوریکه پشتونها ده‌ها شاخه و زیر شاخه دارند. اربکها ترکمنها؛ کیماقها هم شاخه و زیر شاخه داشتند. ممکن ایماقها یک قبیله یا زیر شاخه از کیماق یا تتار بوده‌اند که صرف به افغانستان نقل مکان نموده بمرور زمان با همسایه گان در آمیزش شده نسلهای چون زاوری جمشیدی فیروز کوهی تایمنی تیموری هزاره را بمیان آورده‌اند. سوری‌ها (غلجای) به هیچ وجه ایماق شده نمی تواند ممکن زاوری یا زاولی باشد. شنسبیان یا سوری ها قوم بودند عرب و سرکش که در کشور سوریه زندگی داشتند. رومن ها این قوم را بروسیه انتقال داد روسها  این طایفه در میان اقوام اریائی که در جنوب سایبریا  در حوزه دریای آب زندگی داشتند نقل مکان داد. مردمان حوزه دریای آب را آبگان (افغان امروزی )  می گفتند که بزبان پشتو صحبت می نمودند. کلمه آب را چندین قوم ترک و آریائی از همین دریا نام گذاشته  اند. پس از اینکه روابط بین مغلیان تورانیان و ایرانیان خراب شد. تورانیان با مغلان متحد شده همه اقوام آریائی را به جنوب راندند. 
سوری ها  در ناحیه خزر هجرت می نمایند. پس از چندی به هرات و از آنجا به آب هوای مشابه سایبریا یعنی کوهای غور زندگی اختیار می نمایند. ولی درانی ها یا آبگانها دربلوچستان  کوهای  سلیمان  کویته قندهارغزنی پکتیا   امروزی زندگی را اختیار می نمایند. سوری ها ایماق نیستند ولی خزری یا خلیجی  هستند.
گروی گویند که ایماقها اتحاد چند قوم مختلف در غور بخاطر دفاع از سرزمین غوردر زمان چنگیز می‌باشد. بدین سبب پشتونهای سوری، هزاره‌ها، جمشیدی تاجک فیروز کوهی‌ها تایمنی تیموری غیره باهم متحد شدند. غور بزرگترین سد در برابر چنگیزیان گردیده بود. گروه گویند که ایماقها بقایای خوارزمشایان اندکه در غور پناه برده با اقوام مجاور متحد گردیدند. خوارزمشایان ترکان دری زبان بودند.
ایماق‌های ولایت غور، هرات، با دغیس، فاریاب، سرپل، بلخ، سمنگان، بغلان، کندزاکثراً به زبان دری گویش ایماقی سخن می‌گویند. برخی از آنهای که در مناطق پشتو زبان زندگی دارند زبان پشتو را انتخاب کرده‌اند. این قوم که درولایات غور، سرپل، فار یاب وبادغیس، به صورت کتلوی ودسته جمعی بسرمیبرند.


وجه تسمیه
ایماق یک کلمه ترکی میباشد. ترکان این نام به خاطر بالای این ملیت گذاشته‌اند که رنگ چادرهای دامداری آنها سفید بود. یعنی دامداران دارای خیمه سفید. در زبان ترکی اوی یا اویم،  سانسکریت (Hom) , انگلیسی (Home) ((چهار کشورسکننداوی یم ((Hjem لاتین Domus روسی Dom خانه را گویند و آق سفید را گویند.
  «چهره آیماق‌ها بیشتر به تاجیک‌ها نزدیک هستند. در سرشماری افغانستان برخی طوایف ایماق را جز تاجیکها درنظر گرفته‌اند. در برآوردهای جمعیتی ایماق‌ها ۱٬۶۲۰٬۰۰۰ برآورد شده‌اند. این گروه از چهار ایماق متشکل شده که شامل چهار قبیله (جمشیدیها، هزاره‌های ایماق، فیروزکوهی‌ها و تایمنی‌ها) اند. آنها یکجا با تیموری‌ها و بعضی گروه‌های دیگر (باصطلاح ایماق دیگر) یک گروه نسبتاً متمایزرا درتپه کوه‌های غرب افغانستان مرکزی می‌سازند. آنها بصورت عام نیمه کوچی می‌باشند بخصوص فیروزکوهی‌ها بخاطریورت (خیمه)های نمدی مخروطی که درآن زندگی می‌کنند، شناخته می‌شوند. تایمنی‌ها درشمالغرب هرات زندگی دارند. جمشیدی‌ها بیشتر بطرف غرب، در کوشک واطراف آن (شمال هرات) زندگی می‌کنند. هزاره‌های ایماق که درشمال شرق هرات زندگی دارند، ازنگاه تباری مربوط به هزاره‌های افغانستان مرکزی اند، اما اینها شیعه نبوده و سنی اند. مرکز شهری آنها حالا قلعهٔ نو است. فیروزکوهی‌ها درامتداد مسیرعلیای دریای هریرود، شرق هرات زندگی می‌کنند. تایمنی‌ها درجنوب فیروزکوهی‌ها زندگی نموده و بعضی ازآنها خیمه‌های سیاه سبک پشتونی را پذیرفته‌اند.»

پیشینه
از سالیان خیلی دور به اینطرف در آسیای مرکزی دو نژاد وجود داشت نژاد مغل و نژاد سفید یا قفقازی. از یکجا شدن این دو نژاد ترکها بمیان آمد. از یکجا شدن این سه نژاد صدها ملیت قوم قبیله و شاخه‌های آن بمیان آمد. در تمام کشورهای آسیای مرکزی افغانستان ایران پشتونستان پاکستان شمال هند قسمتهای روسیه و اروپای شرقی و جنوبی  فقط اولادهای همین سه نژاد زندگی دارند. ایماقها ممکن یکی از شاخه‌های ترکان بوده که سالها قبل از آسیای میانه به افغانستان نقل مکان نموده است. ممکن از یکجا شدن مغل با تاجیک ایماق بمیان آمده باشد. تاریخ دانان گویند رشد ایماقها در غور صورت گرفته پس از حادثه ,  فشار یا جنگی به هر طرف پاشان شده‌اند.
دانشمندان ترک ادعا دارند که ایماقها شاخه از ترکان اند. اوغوزخان درساحات کاشغرستان (قشقرستان) قزاقستان ومغلستان کنونی درقسمتی ازافغانستان امروزی و فارس  پادشاهی نموده وبه استنادفوق بالای ۱۲ نبیره خود ایماق (نسل) نام‌گزاری نموده که تاحال ۱۲ ایماق نام مانده است، گروه از این قوم به افغانستان نقل مکان نموده از سالیان متمادی است درین خاک ساکن گردیده‌اند. ایماق علاوه بر افغانستان و اوزبیکستان در ایران نیز بسر می‌برند. ایماقهای ایران متعلق به تایمنی هستند؛ که یک قسمت ایماق‌های سنی و قسمت دیگر آن شیعه می‌باشند
طبق روایات دیگر گویند شاه بود از تاتاران که دارای دو پسر بود. پسر بزرگ پادشاه شد پسر خورد حسد می‌برد. از پسر خورد هفت اولاد باقی ماند؛ که نامهای شان ایمی، ایماک، تتار، بلاندر؛ خفچاق، لنقاز، اجلاد …..» (ص ۵۵۰ زین الاخبار). از هفت شخص بالا که همه از یک نسب و کیماک بودند طوایف مختلف بمیان آمد. از جمله یکی آن ایماق است. از نوشته چنین نتیجه گرفته می‌شود که ایماقها اولاده ترک اند. در محبث ترکان تذکار دادم که ترکان مخلوط از مغل و نژاد قفقازی اند. به سه فیگور و پوزیشن وجود دارند. ترکان مغلی، ترکان متوسط و ترکان آریائی. ترکان آریائی نوع است که زنان ترکان با اقوام تاجیک ویا سایر اقوام آریائی آمیزش نموده‌اند. ایماقها ممکن از جنس ترکان آریائی باشد.
چهار ایماق
چهار ایماق که معنی (چهارقبیله یا چهارنسب) را می‌دهد عبارت اند از: فیروز کوهی یا«جمشیدی» زاوری یا زووری (ظهوری کنونی) تایمنی وتیموری می‌باشند بشکل ذیل ازنسب تورک هستند. «در صفحه ۳۴و۳۵ کتاب پژوهشی درتاریخ هزاره‌ها زاولی هارا شاخهٔ از یفتلی‌ها آورده است. درصفحة ۱۳۶ و۱۳۷ همان کتاب متکی به اسناد بااعتبار تاریخی تحت عنوان ایماقها چنین می‌خوانیم: کلمه ایماق تورکی مغولی است، بمعنی قبیله وقوم. «ایماقها» ازچند قبیله مختلف تشکیل شده‌اند ودراصل نام شان چهار ایماق بوده است که ازقبیلة: جمشیدی، هزاره (هزاره بادغیس وهرات) تیموری وتایمنی تشکیل یافته‌اند، اقوام تیموری، زوری ودُرزی شاخهٔ ازقبایل تایمنی محسوب می‌شوند. نام چهار ایماق احتمالأ درزمان تیموریان هرات به آنان داده شده است وآنان ولایت غورتا نواحی هرات وبادغیس پراگنده بودند... یعنی که ایماقها از یکجا شدن جهارعروق تشکیل شده‌اند، مانندقریه شش پرکه دراولوسوالی دولت‌آباد فاریاب ازشش قوم جداگانه (خلجیها، تایموریها، زوریها، زیرکیها تایمنیها ومغولها) تشکیل شده‌اند تادرحدود چهل سال قبل هرقوم بزبانهای مروجه خود تکلم می‌نمودند که باداشتن زندگی‌های کوچی در یکجا، امروز دیگران زبان خودرا گم کرده تمامأ بزبان غلجیی کنونی (پشتو) تکلم می‌کنند.»
جمشیدی
جمشیدی‌ها واغلبأ فیروزکوهی‌های امروزی که درتاریخ به اسم فیروزکوهی قدامت کهن تری ندارد، نیز ازسلالة تورک‌های ساکاها وتوکیوها می‌باشند، پس و پیش باکاولی‌ها وزاولی‌ها وارد دامنه‌های کوه‌های مرکزی ازجمله کابل کنونی زندگی داشتند..
زاولی یا زاوری ها
زاولی‌ها عبارت اند از نژاد خَـلـَخ (خه لخ) یعنی خلج قرلوق بوده‌اند.
تایمنی
تایمنی و تایموریها که بعدتر ازساکاهاو توکیوها از سلالة تورک مغولها وارد افغانستان شده‌اند. تایمنی یک قبیله ایماق دری زبان در کابل، غرب افغانستان، زندگی دارند. برخی از گروه‌های جنوبی تایمنی زبان و فرهنگ قندهار پشتون را اتخاذ کرده‌اند. تایمنی معمولاً بخشی از ملیت ایماق است که احساس قرابت و همسایگی با پشتون‌ها نیز دارد.
هزاره‌های ایماق
گروه از هزاره‌ها نیز ازقوم تبتی‌ها ویوچی‌ها اندکه بنابر فشار هیونگنوها (سلالة کوشانیها وسیتیها) به کوه پایه‌های افغانستان پناه آورده به مرورزمان زبان وعادات خودرا تغییرداده‌اند.                 فیروز کوهی
فیروزکوهی باشنده منطقه فیروزکوه یا کوهی فیروز اند که مسیر علیای دریاهای هرات و مرغاب را جدا می‌سازد. تعداد آنها حدود ۱۲ هزار فامیل بوده و بدو شاخه عمده بنامهای درازی و محمودی تقسیم می‌شوند. از اینها، دارازی یا دروزی، مهمترین و قدرتمندترین بوده و حدود ۱۲ هزار فامیل اند که قویترین حصه منطقه (ناحیه چخچران) و قلعه قوی واقع درازی را در اختیار دارند. فیروزکوهی از قلعه نو در شمال سلسله کوه‌ها تا دولتیار در جنوب آن وسعت داشته و تماماً شیعه‌اند. یک مسکونه فیروزکوهی (شاید اولاده تپیری اصلی پلینی) در ناحیه نیشاپور فارس وجود دارد. فیروزکوهی غور ادعای اولاده مشترک با آنها دارند. فیروز یک نامی است که مکرراً در بین بخشهای چندین قبایل افغان کوه‌های سلیمان یافت می‌شود و شاید با تیموری فیروزکوهی وصل باشند.
توصیه اتحادیه جوانان روشن ایماق
ایماقها باید بدانند که در چنین کشوری وبا چنین جوسیاسی حاکم نمی‌توان بدون لاک وپوشش قومی به حیات سیاسی و هویت فرهنگی ادامه داد. غفلت وبی توجهی ایماقها به سهم گیری سیاسی وتبارز هو یت فرهنگی سبب گردیده است تا تمام افتخارات این قوم توسط مافیهای سیاسی وفرهنگی دیگران بلعیده شود. ایماقها ازجریانات سیاسی سه دهه اخیر باید دانسته باشند که هیچ‌کسی به استثنای افراد برخاسته ازمیان خودآنها نمی‌توانند ازآنها نمایندگی کنند وبه زخمهای آنها مرهم گذارند.
انجمن دانشجویان وروشنفکران ایماق طی نشست‌های متواتر وپیهم فیصله بعمل آوردند تا ایماق‌ها بایک وحدت نظر وعمل، وبوجود آوری یک هسته مرکز ی واستراتیژی سالم وواحد در رویارویی با چالش‌های سیاسی موجود درکشورعرض وجود نمایند وبا ایجاد همبستگی قوم ایماق، درمبارزات انتخاباتی وسیاسی حضور فعالانه بگیرند تا ازاین طریق توانسته باشند به حقوق حقه خود برسند ونگذارند تا دیگران با استفاده از حضوراجتماعی ایماقها، بازی‌های سیاسی را به نفع خود وقوم خود بانجام رسانند.
منابع
تاریخچه ایماقهادر فیسبوک  ایماقها نژاد آریائی *
مختصری از ایماقها نژاد ترکهای افغانستان  در ویبسایت فقنا* نوشته تیمور توگری
*ایماقها در ویکی پیدیا فارسی و انگلیسی
*تاریخچه نزاد و اقوام در افغانستان :تورکهای ایماق نوشته دوکتور عنایت اله شهرانی فصل چهارم ایماقها

نورستانی های افغانستان (25)






   نژاد و ملیت های افغانستان

    قسمت  بیست وپنجم نورستانی ها

            نوشته: کریم پوپل نویسنده ویکی پیدیا

پیشگفتار:قسمت زیادی این مقاله از نوشته وتحقیقات محترم تیمور نورستانی می‌باشد. کوشش کردم با ایشان تماس حاصل نمایم ولی به نسبت دوری راه عدم تماس الکترونیکی نشد. برای بنده خیلی ارزان تمام می‌شود که مطالب از زبان خود مردم نورستانی نوشته شود. شما سلامت باشید.
نورستانی‌ها
نورستان یکی از ولایتهای شمال شرقی افغانستان بوده در میان خود مردمان را پرورش داده است که بنام نورستانیها یاد می‌گردد. نورستان دره زیبا پیچیده و صعب العبور است که صرف مردم آن سرزمین با آن آشنائی دارد. مردمان نورستان متشکل از اقوام و ملیتهای چون آرندوئی، اشکونی، بشگالی کاتی، گرنگالی،  کام ویری، ملک خیل؛ پراسونی؛ تری گمی، ارموری، وایگلی، گجر، پشه‌ای و پشتونها می‌باشد. هر کدام از این اقوام و ملیتها دارای زبان و فرهنگ بودند؛ که بعضی از آنها زبان خودرا از دست داده‌اند. همسایه گان نورستانی‌ها مردم پشه‌ای و گجرها می‌باشند که نسبت به مردم نورستانی نادار تر هستند. زیاده مردم نورستان به خوبی به زبان پشتو صحبت می‌نمایند زیرا قبلاً زبان رسمی درین ولایت زبا ن پشتو بود. اکنون آنها حق دارند بزبان خود تحصیل علم نمایند. نفوس نورستان ۱۴۹ هزار نفر می‌رسد. از جمله ولایت جنگلی غیر پیشرفته طبیعت خیلی زیبا و بی امن به شمار می‌آید. مرکز این ولایت پرون است.. مردم نورستان مسلمان به مذاهب سنی و وهابی عقیده دارند. گروه بنام قادیانی قبلادرین ولایت فعالیت داشت. نورستانی‌های همسایه پاکستانی خودرا را بنام کالاش یاد می‌نمایند که درچترال زندگی دارند تا اکنون غیر مسلمان به همان کیش آریائی باقی مانده است. فرهنگ مردم نورستان از فرهنگ دیگر افغانها فرق داشته تا اکنون پابرجا است. تولیدات نورستان معمولاً از پشم بز می‌باشد. فابریکه پوهنتون و شبکه تلویزونی از خود ندارند.
تاریخچه نورستانی‌ها
 مردم نورستان از نژاد اصیل آریایی اند. وقتی آریایی‌ها چهار هزار سال قبل از میلاد به علت سردی هوا از سرچشمه اکسوس (آمو دریا) از راه سغد و مرو به بخدی آمدند، یک دسته بزرگ آنان به جنوب هندوکش سرازیر شدند وازین جا به دو شاخه شرق و غرب مهاجرت کردند. شاخه سومی جابجا در منطقه ماندند که الیناها یا اجداد قدیمی نورستانی‌های امروزی هستند. چون اینان در دره‌های بسیار دشوارگذار زندگی می‌کردند و تماس شان با سایر قبایل بسیار محدود بود نژاد، زبان، کلتور و عادات قدیمه شان را تا امروز حفظ کرده‌اند. کهزاد می‌نویسد الیناها یا نورستانی‌ها در دره‌های صعب العبور مرتفع هندوکش جنوبی که در گوشه شمال شرق آریانا قراردارد اشغال گردیده و از همان زمانه‌های عصر ویدی که قبایل بیشتر بجاهای خود مستقر شده‌اند تا حال بجای خویش باقی‌مانده‌اند. این قوم به هندوستان نرفتند.
فرضیه نسبت دادن این قبیله به قوم قریش و نواده‌های ابوجهل عربستان بیشتر جنبه سیاسی داشت تا واقعیت که عبدالرحمن خان برای تحت انقیاد درآوردن و مسلمان ساختن آنان این شایعه گمراه کننده را دامن زد تا مردم در تغییر دین خود سخت جانی نکنند.
نظر منشأ یونانی دانستن این قبیله ویا تسلط فرهنگ یونان بر آنان اولین بار توسط پینل مطرح شد که بی اساس و غلط فهمی صریح تاریخ است. زیرا وقتی سکندر (۳۵۶–۳۲۳ پیش از میلاد) می‌خواست از راه نورستان به سوات و هند برود با مقاومت شدید نورستانی‌ها در منطقه چغه سرای و دره پیچ مواجه شد (این مناطق در آن زمان جز قلمرو بلورها بود). و حتی به قول عبدالرحمن خان در «تاج التواریخ» یکی از جنرالان سکندر در جنگ با قبایل بلوریا زخمی شد و به روایت دیگر خود سکندر از ناحیه شانه درین جنگ‌ها زخم برداشت. سکندر چون فکر تسخیر هند در سر داشت و چهار سال در کوهپایه افغانستان مانده بود و دو سوم سپاه خود را از دست داده و عده زیادی هم زخمی شده بودند، از جنگ با مردم نورستان دست کشید و در صدد کسب اعتماد آنان برآمد. به این ترتیب بین هزار تا دو هزار جنگجوی نورستانی را با خود گرفته عازم هند شد. نورستانی‌ها بعد از برگشت از هند با همان لباس رزمی یونانی‌ها داخل منطقه خود شدند و این تصور نادرست در تاریخ ایجاد شد که گویا نورستانیان بقایای لشکر سکندر هستند. چشم سبز موی سرخ نه تنها در نورستان بلکه در بین مردم لغمان پنجشیر بدخشان زیاد وجود دارد.

این منطقه در سابق بنام بلور یا بلورستان یاد می‌شد و مسلمانان، آن را بنام کافرستان می‌خواندند. در ۱۸۹۵ م وقتی عبدالرحمان خان به این سرزمین حمله کرد و آن را تحت اداره خود درآورد، بعد از مسلمان ساختن مردمش بنام نورستان یاد شد.
ساحه بلورستان ابتدا بسیار وسیع بود که بین کشمیر، بدخشان، غوربند وکابل موقعیت داشت. خط دیورند سال ۱۸۹۳م مردم این سرزمین را نیز به دو بخش تقسیم کرد که یک بخش آن (بلورستان غربی) به افغانستان و بخش دیگر آن (بلورستان شرقی یعنی ساحه چترال، کشمیرو کلش) حقوق سیاسی اش از افغانستان سلب گردیده به هند بریتانوی تعلق گرفت. دروسط قرن هجدهم میلادی بلورستان شرقی یعنی چترال امروز زیر تسلط چینی هارفت وبعدها دوباره آزادگردید. درقرن نزدهم میلادی مطابق معاهده دیورندکه دردوازدهم نومبر سال ۱۸۹۳ میلادی بین دولت‌های افغانستان وانگلیس به امضاء رسید ودرسال ۱۸۹۵ میلادی عساکرانگلیس تمام آن علاقه رااشغال نمودوعلاقه‌های بلورستان غربی یعنی نورستان امروزی ازحملات مستقیم انگلیس‌ها محفوظ ماندودرهمین سال یعنی درسال ۱۸۹۵ میلادی امیر عبدالرحمن خان داخل اقدامات عسکری شده ولایت مذکورراجزولاینفک افغانستان قرارداد وامروز اهالی ذکی وفعال نورستان درردیف متدین‌ترین ووطن پرست‌ترین طبقات افغانستان به شمارمی روند.
مردم نورستان بیشتر از ۱۲۰۰سال بخاطر دفاع از فرهنگ و عقاید خود در برابر اسلام در محاصره بودند و مشکلات فراوانی را متحمل شدند تا از سنن و فرهنگ اصیل خود پاسداری کنند. بعد ازینکه اسلام به افغانستان آمد فضای صلح و آشتی اقوام آریایی درین محل، جایش را به بدبینی و تعصب مذهبی اسلام و کفر داد. به همین دلیل در درگیری‌های خونین بیشتر از هزار ساله از مساحت و نفوس بلورستان کاسته شد.
نورستانی‌ها کمتر زمانی تابع و یا در ارتباط با دولت‌های مقتدر مرکزی افغانستان بودند با آنهم شواهدی موجود است که اینان در دربار سلطان محمود مقام و منصبی داشتند.
سلطان محمود غزنوی (۹۹۸ – ۱۰۳۰ م) اولین حکمران مسلمانی بود که تصمیم تصرف نورستان را گرفت اما نتوانست اسلام را در آنجا پخش نماید.
امیر تیمور (۱۳۹۸ م) دومین سلطانی است به عزم تسخیر نورستان از طریق کوتل خاواک به آن منطقه یورش برد. ابتدا سیاهپوشان کتور موقتاً رو به اسلام آوردند ولی بعد از مراجعت تیمور از راه خاواک به کابل که خطر سفر خود را احساس کرده بود، دوباره به آیین سابقه خود برگشتند و فتح قطعی نصیبش نشد.
در زمان بابر، جلال الدین اکبر و جهانگیر نیز نورستان از حملات آنان در امان نماند و بخشی از مردم این سرزمین مسلمان ساخته شدند.
امیر شیرعلی خان در ۱۸۷۴ برای اشغال نورستان اقدام نمود ولی جزئیات آن در دست نیست. در دربار او نیز در یادداشت داکتر روسی شاه، از موجودیت نورستانی‌ها تذکر رفته است. در حوالی جنگ دوم افغان و انگلیس (۱۸۷۸–۱۸۷۹) کلنل رودلف گرین یکی از قومندانان قوای انگلیس مستقر در جلال‌آباد برای تسخیر نورستان دستور یافت. این شخص برای بکاربرد نیرنگ نظامی از تعدادی گجر استفاده نمود. گجرها مطابق پلان از پیش طرح شده در وقت حمله لشکر گرین بر مناطق کامدیش یورش بردند. مردم کامدیش که از نیرنگ عقب پرده آگاهی نداشتند، همه جوانان به مقابله متجاوزین رفتند. در لحظاتی که قریه از مدافعین خالی بود قوای کلنل رودلف گرین به قریه یورش بردند. زنان قریه کامدیش خود و فرزندان خویش را از قریه خارج نموده و قریه را به انگلیسها باقی گذاشتند. قوای گرین قریه کامدیش را دو روز در تصرف خود داشتند. اما شب دوم زنان جنگجوی قریه که تجارب زیاد از اینگونه یورش‌ها داشتند، قریه را به آتش کشیده قوای انگلیسی را در محاصره گرفتند و با لول دادن سنگها راه فرار را در آن کهساران بیگانه برایشان بستند تا اینکه کلنل گرین با قوایش اسیر زنان جنگجوی کامدیش گردید. وقتی اهل قریه از طرد و دفع تجاوز بازگشتند قریه را تل خاکستر اما شیرزنان خویش را با گروگانان بیگانه یافتند.
کلنل گرین و قوای اسیر شده اش به درخواست دولت همان وقت افغانستان در بدل پول به آنان سپرده شدند؛ و اما حمله اصلی وفیصله کن را امیر عبدالرحمن خان از طریق سپه سالار غلام حیدر خان چرخی در ۱۸۹۵ انجام دا د. بعد از زد وخوردهای خونین در سه دره نورستان، قریه کولم در نورستان غربی بعنوان آخرین سنگر مقاومت، تسخیر نورستان تکمیل شد و حدود ۲۵۰۰۰ نورستانی اسیر را به کابل انتقال دادند و با دادن یک مقدار زمین به هر کدام در چندین ولایت تقسیم شدند. نورستانی‌هایی که با شجاعت جنگیده بودند در پغمان جابجا شدند و لشکر تازه ده هزار نفری از آنان ساخته شد که بنام «جدید الاسلام» یاد می‌شدند. اطلاق کلمه «جدیدی» بر نورستانی‌ها در همین زمان رایج شد. امیر مستبد به هزار خانوار صافی تگاب، هزار خانوار پغمان و هزار خانوار پنجشیر امر کرد تا در نورستان جابجا شوند وبا زمین‌های داده شده روز بگذرانند.
نورستانی‌ها بعد از بیست سال تبعید فقط در زمان امان‌الله خان اجازه یافتند به سرزمین‌های اصلی خود برگردند. چنانچه امروز ملاحظه می‌شود تعداد زیاد نورستانی‌های مهاجر و آنانی در نورستان جابجا شده بودند دوباره به مناطق شان برگشتند.
پروسه بعدی مسلمان سازی این منطقه توأم با مشکلات و خونریزی‌ها بود.
زبان
زبان نورستانی یکی از زبان‌های هند و آریایی است که در افغانستان و پاکستان به آن تکلم می‌شود. در گذشته زبان‌شناسان آن را در شاخه زبان‌های داردی تقسیم‌بندی می‌کردند که یکی از شاخه‌های زبان‌های هندوآریایی (زبانهای خانوادهٔ هندی) می‌باشد. تعداد گویشوران این زبان حدود سی هزار نفر برآورد شده است. زبان اصلی مردم نورستان نورستانی، ۱۵ درصد مردم آن به زبان پشه یی صبحت کرده و یک در صد باشندگان آن پشتون و در بعضی مناطق تاجک نیز وجود دارد؛ اما زبان اداری این ولایت پشتو است.
در چند سال پیش، بیشتر گویشوران این زبان در ولایات کنر و لغمان افغانستان زندگی می‌کردند ولی پس از تأسیس ولایتی به نام نورستان، این مناطق جز قلمرو این ولایت قرار گرفت.
 زبان نورستانی از زمان باختر، از دوران پکتها آغاز می‌شود. نورستانی‌ها اولاد (فرزندان) الینایاها اند که از همسایگان ده قبیله پکتها می‌باشد؛ که از همان زمان تا حالا با این زبان افهام و تفهیم شده است." زبان نورستانی تا نیم قرن پیش حاوی الفبا و متون نوشتاری نبود. عزیز الله شلماچ می‌گوید نخستین بار در زمان محمد ظاهر شاه خط نورستانی ساخته شد. "نخست در زمان ظاهر شاه نوشتار در نورستان آغاز شد و بعد از کودتای ثور برنامه‌های رادیویی و مسایل طبع و نشر مطرح شد. در کل الفبای نورستانی نسبت به پشتو، پنج حرف بیشتر دارد که مختص به زبان نورستانی است."
در حال حاضر در افغانستان از سوی وزارت معارف این کشور فعالیت‌های به هدف نوشتن کتاب‌های درسی به زبان نورستانی آغاز شده است. فعلاً کتاب‌های صنف اول را به چاپ رسیده است و کتاب‌های صنف دو و سه و چهار و پنج و شش هم به شکل خطی موجود است و تا زمانی که برای چاپ آماده شود، زمان می‌برد."
زبان نورستانی در گذشته‌های دور از غنای فرهنگی خاصی برخوردار بوده است ولی به مرور زمان و در اثر تاثیرگذاری‌های زبان‌های فارسی و پشتو که در همسایگی آن قرار داشته، آهسته آهسته از غنای فرهنگی و زبانی آن کاسته شده است.
مارگین استرن در زمان امیر امان‌الله خان به نورستان رفت و پس از پژوهش بر روی زبان و مردم آن منطقه، به این نتیجه رسید که نورستانی‌ها شاخه‌ای از تبار آریایی‌ها است و در همان زمانی که شاخه هندی از آریایی|آریایی‌ها جدا شدند نورستانی‌ها نیز همزمان از این شاخه جدا شده به هندوستان نرفتند.

انواع زبانهای نورستانی
۱. وایگلی: مردم دره نورستان. باشنده گان اطراف دریای وایگل و در شرق تا دریای کنر با این زبان صحبت می‌نمایند. ۲۰۰۰ گوینده دارد. دارای لهجه کلاش اله می‌باشد.
۲. اشکونی: ساحه این زبان در نورستان میان مناطق کتنی و وایگلی موقعیت دارد. در سال ۱۹۹۴ دو هزار گوینده داشت.
۳. پرسونی یا واسیویری: در شمال نورستان و کناه‌های دریای پرسن مردم با آن صحبت می‌نمایند. ۲۰۰۰ گوینده دارد.
۴. پارونی: در نورستان مرکزی
۵. تری گامی یا گامبیری ۱۰۰۰ گوینده دارد.
۶. زمیاکی: ۵۰۰ گوینده دارد.
۸. کلشه یی و کهواری: در مناطق شرق نورستان با آن تکلم صورت می‌گیرد.

دیموگرافی
ویژگی‌های فیزیکی اروپایی مانند داشتن مو و پوست روشن و چشمان آبی در بین این مردم زیاد دیده می‌شود. این خصوصیات ممکن است از ذخیره ژنتیکی مهاجران اولیه هندواروپایی یا آن‌چنان‌که بسیاری معتقدند، ناشی از باقی ماندن سربازان یونانی ارتش اسکندر در این منطقه باشدیا حتی رسیدن نسل نورستانی‌ها به مردمان موسوم به کوشانی که در حدود دو هزار سال پیش در این منطقه می‌زیستند.
گروه‌های مختلف این مردم در گذشته به نامهایی همچون کافران سیاه پوش، کافران سفید پوش و کافران لعل پوش (لعل در زبان مردم این منطقه معنی سرخ می‌دهد) شناخته می‌شدند، معروف است که بابر از رویارویی با این مردمان گریخت، تیمور در جنگ با کافران سیاه پوش شکست خورد و چنگیزخان نیز قادر به تصرف آن نشد
موقعیت نورستان
این ولایت دارای هفت ولسوالی بوده که بنام‌های نورگرام، دوآب، مندول، وایگل، واما، کامدیش و برگمتال دارد و مرکز آن پارون یاد می‌گردد. عمدتاً به سه قسمت تقسیم شده: پرایگرام (نورستان شرقی)، گلشوم (نورستان مرکزی) و رمگل (نورستان غربی) «که با ولایات بدخشان، پنجشیر، لغمان، کنر» و ۱۴۰ کیلومتر با خاک پاکستان مرز مشترک دارد. درچندین دره مردم پشه یی چون ملیل و مشپه، وده وو، شاما، ژونیا، پیار و ننگراج نیز شامل است که از لحاظ فرهنگی وتاریخی روابط بسیار نزدیکی با هم دارند. در نورستان کنونی قبیله‌های متعدد زندگی دارند. از جمله شش قبیله بنام‌های کته، کام، کلشه، پرسون، اشکون و گوَر در آن زندگی دارند و به پنج زبان مختلف) کته ویری، واسیو ویری، کلشه الا، تریگامی و اشکونی) تکلم می‌کنند. ولایت نورستان به شمول مرکز از هشت واحد اداری تشکیل شده که عبارت است از: پارون (مرکز)، واما، کامدیش، پرگمتال، دواب، نورگرام، وانت وایگل ومندول می‌باشد.
درین ولایت تاکنون ۲۱۱ باب مکتب وجود دارد که دو لیسه، ۱۱۷باب مکتب ابتدایه و ۹۲ متوسطه می‌باشد. همچنان ۲۰ باب مدرسهٔ دینی، دو لیسهٔ مسلکی زراعت و سه دارالمعلمین‌ها نیز وجود دارد و تعداد شاگردان در این ولایت به ۷۲۸۴۳ تن می‌رسد که ۴۴۲۲۰تن آن ذکور و ۳۲۶۲۳ تن اناث می‌باشد. تعداد معملین این ولایت به ۱۲۷۰ تن می‌رسد که از جمله ۱۲۰ تن زن و متباقی مرد است. همچنان از جمع آنان ۳۰ تن مرد و ۴ تن زن معلم مسلکی می‌باشد. در بخش تعلیمات اسلامی ۱۹۰ استاد وجود دارد که تنها ۱۲ تن آن زن است.
درحدود ۳۵ باب مکتب این ولایت مسدود شده و تنها ۶۵ باب مکتب نورستان تعمیر دارد. باقی بدون تعمیر می‌باشد.
امنیت
مردم غریب نورستان ازمدت ۳۷ سال به اینطرف آله دست پاکستان و تفنگداران افغانی قرار گرفته‌اند. طی ۳۷ سال جنگ شدیدترین صدمه را این مردم دیده‌اند. ولسوالی کامدیش یکی از مهم‌ترین ولسوالی از لحاظ سوق الجیشی می‌باشد. آریوب و کامدیش در ۸ ثور سال ۱۳۵۷ توسط حزب اسلامی که قبلاً از طرف پاکستان مسلح گردیده بود سقوط داده شد. بدبختی مردم نورستان از همین‌جا آغاز گردید. تا زمانیکه مردم نورستان خود متحد شده امنیت خودرا نگیرند هیچ قدرت این ولایت را امن ساخته نمی‌تواند.
بافت اجتماعی
مقارن نفوذ اسلام (چیزی بیشتر از صد سال قبل) نورستان از لحاظ مناسبات و ساختمان اجتماعی یک جامعه ابتدایی نیمه دهقانی و نیمه شبانی با خصوصیات متبارز اشتراکی بود و از نگاه فورماسیون اجتماعی می‌توان آن را در اوج بردگی قرار داد.
ساختار اجتماعی جامعه نورستان قدیم را کاست یا فرقه‌های مختلف تشکیل می‌داد که یک مسئلهٔ نسبتاً پیچیده و قابل مطالعه عمیقتر است.
جامعه نورستان در تمام دره‌هایش به دو کاست مهم تقسیم می‌گردید که حتی تا امروز هم در بعضی محلات شواهد آن موجود است:

آزادگان یا اتروجن
به سه قشر منقسم بودند.
۱. اوتا یا روحانیون: رهبری مذهبی جامعه یعنی مراسم دعاخوانی و قربانی را بدست داشتند و بعضاً به تداوی روانی افراد هم می‌پرداختند. اینان بدون زحمت زیاد نفوذ قابل توجهی در جامعه داشتند.
۲. ملده – ارگو یا اعیان و نجبا: قشر مقتدر و بانفوذ جامعه بود که او را جشت می‌گفتند. لقب جشت در دو حال کمایی می‌شد که فرد یا مرد جنگ و میدان باشد (به او «شوره ماچ بتور» یعنی مرد جنگی که چندین دشمن بیگانه را کشته باشد، می‌گفتند) ویا مهمانی‌های بزرگ ترتیب داده می‌توانست (به او «دینگ بتور» یعنی مرد مالدار و ثروتمند می‌گفتند). موقف شوره ماچ بتور بالاتر از دینگ بتور بود. اینان چوکی‌های خاص تکیه دار و جایگاه خاص نشستن داشتند که فرد دیگری حق نشستن در آن را نداشت. در ضیافت‌ها سهمیه گوشت شان نیز خاص بود. رتبه‌های مختلف شوره ماچ بتور با علامات نیزه، کمربند، پر شاهین در کلاه، دستار، عصا، تاج مرغ زرین، قدیفه با نوار سرخ، بستن تکه سرخ در دست، آویختن تصاویر سر انسان و یا حیوانات بر روی پله دروازه‌ها و ستون‌های خانه شان مشخص می‌شد. دختران بتور هم حق داشتند سمبول‌های معینی را در لباس خود بدوزند. عالی‌ترین رتبه در نورستان «دال اوده» یعنی توغ دار یا دارنده بیرق بود.
۳. شته - ولمه یا افراد عادی اجتماع: اینان کسانی بودند که افتخارات اجتماعی نداشتند وگاهگاهی از طرف دیگران به دلیل انتقام نگرفتن از دشمنِ مسلمان شان توهین هم می‌شدند. برای اینکه از طعنه در امان باشند خود را به آب و آتش می‌زدند تا با گرفتن انتقام آبروی خود را حفظ کنند.

بردگان یا بورجن
عموماً اسیران را برده می‌ساختند و گاهگاهی آنان را به دیگران می‌فروختند. بازار قریه کامدیش مراکز برده فروشی داشت که غلامان و کنیزان در آن خرید و فروش می‌شدند. قیمت یک برده ورزیده معادل دوازده گاو بود. اینان اسیران جنگی بودند و انسانهای ناپاک به حساب می‌آمدند و ازدواج با آنان را عار می‌دانستند. فرزندان آنان نیز در اختیار مالکان بود. بردگان دو دسته بودند:
۱. باری: اینان در امور آهنگری، نجاری، زرگری و بافندگی مهارت داشتند. باری‌ها کمی آزاد تر بودند و خرید و فروش نمی‌شدند. صاحبان برده به آنان زن می‌داد و مایحتاج زندگی شان را بصورت ناچیز تأمین می‌کرد. این رسم به اشکال تغییر یافته اش تا امروز هم باقیست. باری‌ها که زندگی ابتری داشتند، بعد از جنگ مقاومت ضداتحاد شوروی سابق موقف اجتماعی شان عمدتاً بهتر شده است. تحقیر نمی‌شوند، از سایر اقوام می‌توانند دختر بگیرند و وضع اقتصادی شان بهبود یافته است. مردم پشه یی این مشکل را به صورت کامل حل کرده‌اند.
۲. شووله: اینان در دوخت چرم، بوریا بافی و کلالی مهارت داشتند و مطلقاً به بادار تعلق داشتند و خرید وفروش می‌شدند. این گروه مردم دیگر وجود ندارند.
موقف زن در جامعه نورستانی
زندگی زنان نورستان مانند دیگر از اتباع افغانستان نیست. زنان نورستان در طول صدها سال مبارزه برای دفاع از سرزمین شان یار و یاور نزدیگ مردان شان بوده و نقش برجسته‌ای در زندگی مادی خود داشته‌اند. به همین دلیل از موقف برجسته‌ای در مسایل اجتماعی برخوردار بودند. جنگ‌های قبیله‌ای و هجوم بیرونی‌ها لحظه‌ای مرد نورستانی را آرام نمی‌گذاشت تا به فکر آرام به کار زراعت و مالداری بپردازند. این زن نورستان بود در کنار مردان شان که عمدتاً مشغول چوپانی بودند، مسئولیت کامل زراعت را به دوش گیرد، به مرد خود در سنگر آذوقه ببرد ویا ذخیره غله بسازد. به زنان نامدار لقب «اورتی» داده می‌شد و به مناسبت این مقام ضیافت‌های با شکوهی براه می‌انداختند.
شعر در نورستان اکثراً از طرف زنان سروده می‌شد که این رسم تا امروز نیز باقیست.
دختران تا بیست سالگی حق ازدواج نداشتند و شوهر گرفتن از اقارب نزدیک به کلی ممنوع بود. در انتخاب همسر سختگیر بودند تا افتخارات خونی و نسل اصیل شان لکه دار نگردد.
زنان علیرغم اینکه نقش مهمی در تولید اجتماعی دارند، ولی با آنهم مثل حیوان خرید و فروش می‌شوند.
زنان نورستان امروز هم فشار بیشتر کارِ خانه را به دوش می‌کشند. زراعت، جمع‌آوری چوب، نگهداری طفل، پخت وپز و رسیدگی به نظافت منزل کار آنان است.
زن باردار در وقت حمل به جایگاه خاص (زایشگاه) خارج از دهکده برده می‌شد. او را مادرش و دو کنیز همراهی می‌نمود. مادر بعد از زایمان تا ۲۴ روز در آنجا می‌ماند و بعد از غسل دادن او و فرزندش با ساز وسرود به خانه برمی‌گشت و محفل خوشی برپا می‌شد.
زنانی که طفل نا مشروع در بطن داشتند حق استفاده از زایشگاه را نداشتند. هر آفت طبیعی که بر مردم قریه وارد می‌شد علت آن را از عمل ناپاک همین زن می‌دانستند. اکثر اوقات این زنان ترک محل می‌کردند.
. ایجاد سرک‌ها و رواج یافتن تریشرهای کوچک تا حدودی کار زنا ن را در انتقال غله وُ جغل کردن آسان ساخته است.
زن نورستانی از آموزش و تحصیل و صحت به شدت بی بهره است. در زندگی خانوادگی صلاحیت‌های مرد و زن تقریباً مساوی است. زن بدون مشوره مرد می‌تواند قرض بگیرد و یا قرض بدهد؛ فشار مردسالارانه شوهر نسبت به زن به مقایسه دیگر مناطق افغنستان کمتر است؛ در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی حقوق مساوی دارند. اما زن در جرگه‌های بیرون از خانه نقشی ندارد.
چندین ملای ناشی بسیار کوشیدند تا زنان نورستان را خانه نشین ساخته و مردان را مجبور کنند تا هم به زراعت و هم به مالداری رسیدگی کنند. آنا تا حدی پیش رفتند که فتوا دادند «هر مردی که از دست زن روزی بخورد آن روزی برایش حرام است و زن هرکس روی زمین‌ها به کار برآید و یا به جنگل برای جمع‌آوری هیزم برود، زنش بالای او طلاق می‌شود.» اما آنان نمی‌دانستند که این تقسیم اجتماعی کار چیزی نیست که از هوس ناشی شده باشد و این رسم و کلتور چندین هزار ساله را بدون تغییر دادن زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم، با چند فتوا تغییر داد. این فتوا گوش شنوا پیدا نکرد و ملاها مجبور شدند این سرکشی مردم از «اوامر الهی» را با سکوت برگزار کنند.
زنان علیرغم اینکه نقش مهمی در تولید اجتماعی دارند، ولی با آنهم مثل حیوان خرید و فروش می‌شوند. مَهر زنان در مناطق مختلف متفاوت است:
* در مناطق کته مهر هر دختر ۶ لک افغانی (معادل ۲۰ گاو یا ۱۰۰ بز) است.
* در مناطق وامه مهر هر دختر ۴ لک افغانی (معادل ۱۳ گاو یا ۶۰ تا ۸۰ بز).
* در مناطق پشه یی مهر هر دختر ۲ لک افغانی (معادل ۶ گاو یا ۳۰ بز).
جوان درصورت اختطاف زن نکاح شده باید ۷۰۰ بز و در صورتی که دختر نکاح شده نباشد ۳۰۰ بز غرامت بپردازد.
جوانی اگر بخواهد ازدواج طبیعی و یا بدون کشیدگی داشته باشد، باید چهار پنج سال متواتر چوپانی کند تا به آرزوی خود برسد.
فرهنگ
 رسم و رواج، عادات و فرهنگ باشندگان ولایت نورستان با مردم سایر ولایات دیگر کشور شباهت ندارد. برخی بیشتر مردم این ولایت مالدار هستند، خانه‌های دو منزله چوبی اعمار کرده که یک کلکین آن به طرف شرق و دیگر آن به سوی غرب باز می‌شود. روی چپرکت می‌خوابند و سر میز نان می‌خورند. لباس‌های آنان از پوست و پشم‌های حیوانات ساخته شده است. مردان آن از پکول استفاده کرده و پدر دختر از پدر بچه یکتعداد مواشی منحیث طویانه می‌گیرد .
 خویشاوندان و دوستان خانواده عروس و داماد بز، گوسفند و یا مواشی دیگر منحیث تحفه به آنها می‌دهند، آن را حلال کرده و بعد آن را به ۲۴ قسمت تقسیم و برای پختن در دیگ انداخته می‌شود.
گوشت را نیم خام کرده و بعداً برای هر قسمت گوشت یک فرد ویژه ایستاد و آن قسمت به همین فرد مشحص می‌دهد .
 قسمت گوشت دیگر، به بزرگان و ملاامام قریه داده می‌شود که به آنان تسلیم می‌شود و در عروسی بجای نان تنها گوشت داده می‌شود.
مردم این ولایت می‌تواند که به خانه‌های یک دیگر بدون کدام مشکل رفت آمده نمایند، زنان این ولایت از مردم بیگانه ستر نمی‌کنند.
دین ومذاهب مردم
شاخه‌های مذهبی:
نورستان از جمله اولین ولایاتی است که در ۱۲ میزان ۱۳۵۷علیه رژیم حزب دموکراتیک خلق افغانستان بدون آنکه مکروب‌های تنظیمی به آن سرایت کند قیام کرد. جبهات شان بدون استثنا شکل قومی داشت و سهم به سزایی در جنگ مقاومت گرفتند. بعد از رخنه تنظیم‌ها، جنگ مقاومت وحدت و پاکیزگی خود را از دست داد و مردم را در افتراق و بدبینی علیه یکدیگر فرو بردند. از همه مهمتر ملاها، نورستانی‌های تازه مسلمان شده را در اختلافات طریقه‌های مذهبی اسلام چنان غرق کردند که تا امروز اکثراً راه گم کرده‌اند که جانب کدامیک را بگیرند. سه فرقه مذهبی در نورستان وجود دارد:
ملاهای اهل سنت و جماعت
از لحاظ تعداد پیروانش در ردیف اول می‌آیند. مهمترین پیشوای این مسلک مولوی عبدالرزاق پوشالی بود که فوت کرده و تا حال جایش را عالم دیگری نگرفته است. اینان در جلب مردم به مسلک شان غیرفعال هستند و در کسب علوم مذهبی جدیت ندارند.
ملاهای اهل حدیث
تعداد پیروانش در ردیف دوم قرار دارند. فعالیت وسیع و گسترده دارند، پیروانش افراد جدی و متعصب هستند. مولوی افضل برگمتالی از جمله روحانیون مهم این مسلک بود که در حوت ۱۳۹۰ فوت کرد. او با مساعدت مالی عرب‌های سعودی و کمک سرور نورستانی از جنرالان مشهور رژیم پرچم که تازه در نورستان وظیفه گرفته بود، "دولت انقلاب اسلامی افغانستان" را در ۱۳۶۲ در برگمتال بنیاد نهاد که چیز مشابه با امارت اسلامی ملا عمر بود.
مولوی عبدالعزیز وامایی که زمانی "وزیر خارجه" "دولت" مولوی افضل بود از جمله نماینده‌های فعال این مسلک در پاکستان است و پول وافری برای پخش مسلک وهابیت در اختیار دارد. این فرد از سراسر نورستان بغیر از جوانان پسر، بیش از ۱۰۰۰ دختر جوان را برای آموزش دینی و تحصیلات عالی علوم مدنی در مکاتب پاکستان برده و در لیلیه‌هایش تمام سهولت‌های زندگی را برایشان مهیا نموده است. آن دختران حق ندارند با جوانان غیر وهابی ازدواج کنند. این ملاهای زن وقتی به منطقه برگردند، یقیناً وضعیت اجتماعی نورستان را مختل می‌سازند.

ملاهای پنج پیر
پیروانش در ردیف سه می‌آیند. اینان طریقه معتدل بین ملای سنتی و وهابی را تبلیغ می‌کنند. مولوی عمراً خان کلومی از جمله روحانیون برجسته این طریقت بود که فوت کرده و تا حال جانشین مطرحی ندارد.
روحانیون مطرح شان:
۱) مولوی دوست محمد کانتیوا (از افراد مهم طالبان که در اوایل سرطان امسال با طیاره بی پیلوت آمریکایی و ظاهراً به رهنمایی تمیم نورستانی در بدل انتقام پسر کاکایش غفور نورستانی کشته شد)
۲) مولوی صادق کامدیشی (از افراد حزب اسلامی و فعلاً در ارتباط با دولت کرزی)
۳) مولوی عبدالکبیر وایگلی.
۴) مولوی شیرگل پارونی.
۵) زینت الله پارونی.
۶) مولوی ربانی از ارنس. مربوط تنظیم جمعیت و پنجپیری.
۷) مولوی محمد گل وامایی. از جمله وهابی‌های منطقه است.
قومندانهای نورستان اکثراً یا کشته شده‌اند و یا به زندگی ملکی رو آورده‌اند. قومندانهای موجود در نورستان:
مولوی صادق کامدیشی (حزب اسلامی)
دادمحمد کولتنی (جمعیت)
عبدالحلیم از مندول (قومی)
نورالدین مشوکی (قومی و گاهگاهی خود را طرفدار طالب می‌داند)
خان محمد از نورستان مرکزی (قومی)
معلم نبی از تتین (قومی)


دین واعتقادات مردم قبل از اسلام
نورستانی‌ها قبل از اسلام خلاف شایعاتی که وجود دارد بت‌پرست نه، بلکه به سه چیز عقیده داشتند:
۱) پرستش یک ذات یا یک معبود خیالی بنام «یمرا». او رب النوع اصلی بود و سایر خدایان ازو دستور می‌گرفتند.
۲) اعتقاد به توانایی و مداخله اجنه به امور مختلف زندگی و سرنوشت آنان.
۳) اعتقاد به کمک و یاری ارواح اجداد باتور و شجاع شان. یعنی پرستش ارواح.
آنان کائنات را هم به سه طبقه تقسیم می‌کردند:
۱) اوردیش یا آسمان که آن را سرزمین خدایان خود می‌دانستند.
۲) مج دیش یا جهان وسط که زمین بود.
۳) یوردیش یا جهان تحتانی که آنجا ارواح مردگان شان اقامت داشتند.
اینان جنت را «بوری لی بورا» و دوزخ را «بوری دوگر بولا» می‌نامیدند.
سایر خدایان نورستان که همه به درجه‌های مختلف برایشان معتبر بود و برای شان قربانی می‌کردند:
«یمرا» که توسط یک صد وهشت فرشته بنام «ارتیش» احاطه گردیده.
«مونی» یا «مانی» پیامبر «یمرا» است که شر وفساد را از بین می‌برد.
«گیش» رب النوع جنگ و محبوب‌ترین خدا بین مردم.
«اندرا» رب النوع شراب.
«دی» رب النوع خیر وبرکت و روشنی.
«مادی» و «دیسرنی» (دیزانی) الهه حمایت زنان و کودکان.
«بگشت» خدای ثروت و حاصل خیزی و آب.
«یوش» یا رب النوع شر.
نورستانی‌ها مردگان خود را نه دفن می‌کردند و نه هم می‌سوزاندند، بلکه در صندوق‌های بزرگ دور تر از قریه و یا در مغاره کوهی می‌گذاشتند. آنان مرده‌های خود را لباس بهتر پوشانده، سلاح و هر آنچه را او دوست می‌داشت، در کنارش می‌گذاشتند. زنان هم با زیورات شان دفن می‌شدند. این رسم تا حال در کلاش چترال رایج است اما به علت سرازیر شدن مجاهدین و مهاجرین افغان که شبانه به جان مرده‌های آنان رفته با تحقیر و بی سیرت ساختن آنان، وسایل قیمتی شان را غارت می‌کردند، اندک اندک محدود ساختند.
موسیقی
در نورستان پنج آله موسیقی بیش نیست:
موسیقی در نورستان جز زندگی شان است) سرنگی یا دوتار، توله، دهل، دایره و  آله بسیار مهمی که امروز در هیچ نقطه جهان نیست "واج" نام دارد. این آله مشابه به هارپ غربی ها است که قدامت آن به ٤٠٠٠ سال قبل از میلاد می رسد.
موسیقی در نورستان جز زندگی شان است. جوانان پسر و یا دختر وقتی به جنگلات می برایند بصورت انفرادی و یا جمعی با صدای بسیار بلند آواز میخوانند و از طبیعت لذت می برند. رقص زنان و مردان نیز صورت منحصر به فرد خود را دارد و توام با حرکات هیبتناک و محکم پا ها است.زنان در نورستان روگیر نیستند و در احوال پرسی دستان اقارب نزدیک خود را بدون در نظر داشت سن وسال می بوسند. 
تحولات اجتماعی
نورستان که سالیان سال در انزوا قرار داشت، طی ۷ ۳سال جنگ تغییرات قابل ملاحظهٔ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بخود دیده است. به این دلایل:
۱) مهاجرت بی‌رویه مردم در جریان جنگ مقاومت به پاکستان و ایران و سایر کشورها.
۲) بعلت فقر اقتصادی شامل شدن تعداد زیاد جوانان و نوجوانان در مدارس دینی پاکستان.
۳) جابجایی تعداد قابل توجهی از مهاجرین غیر نورستانی در مناطق آنان.
۴) کشیده شدن راه‌های مواصلاتی موتر رو و سهولت دررفت و آمدها.
۵) دست یافتن مردم ولو بصورت محدود به برق، تلفن موبایل و دش.
۶) رونق تجارت و داد و ستد.
۷) راهیابی تعدادی از نورستانی‌ها به اردو، پولیس، معارف و سایر ادارات دولتی.
نورستانی‌ها زن و مرد زحمت فروان برای تأمین معیشت خود می‌کشند. زندگی همه عموماً یکسان و توأم با محرومیت است. افرادی که به پول و سرمایه کلان ویا زمین‌های وسیع دست یافته باشند تعداد شان بسیار اندک است. آنانی که این دارایی‌ها را به دست آورده‌اند یا از برکت «جهاد» ویا هم از طریق پست‌های مهم دولتی و تجارت بوده است
نورستانی‌های متمول به استثنای آنانیکه مدتها قبل در خارج کشور زندگی دارند ازین قرار اند:
۱) حاجی غفور پپروکی (مشهور به غفور سیاه و از جمله تروریست‌های مهم گلبدین که در قتل‌های روشنفکران در پاکستان دست کلان داشت). او مصروف کار استخراج سنگ زمرد، بیروج، تخته سنگ است و از طریق شرکت و مارکیت شخصی احجار قیمتی، مصروف تجارت آن می‌باشد که یک نمایندگی در دوبی نیز دارد. بیش از صد جریب زمین در جلال‌آباد خریداری کرده است.
۲) احمدالله وجدانی از قریه وامای نورستان. مصروف عمدتاً تجارت از کشورهای خارجی است.
۳) داکتر یوسف نورستانی شرکت‌های ساختمانی دارد، تجارت می‌کند و مقداری از پول‌های خود رادر بانکهای خارج ذخیره کرده است.


۴) حاجی غفور کانتیوایی (اخیرا از طرف طالبان مشخصا از طرف مولوی دوست محمد والی طالبان در نورستان، با بمب کنترول شونده از راه دور کشته شد) ازجمله سه نفر مهم گلبدین یکی او بود. این فرد از برکت «جهاد» صاحب پول زیاد شد و فقط در بخش تجارت سنگ سرمایه‌گذاری کرده است.
۵) داد محمد کولتنی (برادر دین محمد خان، جمعیتی، وکیل دوره قبلی پارلمان) مصروف تجارت سنگ، تیکه داری و تجارت محلی است.
۶) حاجی عثمان وامایی. مأمور دولت است. حدود بیست جریب زمین دارد و مصروف تجارت سنگ است.
در بین نورستانی‌ها فرد زمیندار (چه در نورستان که زمین هموار کم دارد و یا اصلاً نیست و چه در سایر ولایات)، فابریکه دار و صراف وجود ندارد.
از زمان عبدالرحمان خان تا داوود خان، نورستانی‌ها در دربار و حکومت پست‌های مهم ملکی و نظامی داشتند که پس از آغاز جنگ بساط شان برچیده شده اکثر شان کشته شدند. امروز هم تعداد اندک آنان که با جنایتکاران ساخت و باخت دارند مشاغل مهم دولتی دارند.
نورستانی ها زن و مرد زحمت فروان برای تامین معیشت خود میکشند. زندگی همه عموما یکسان و توام با محرومیت است.

اقتصاد
در نورستان زنان مصروف زراعت و مردان در مالداری مشغول اند.
اقتصاد نورستان به چهار ستون عمده استوار است:

۱) زراعت
اغلباً  شغل زنان میباشد.  بعلت کم بودن زمین برای کشت، محصولات به مشکل ضرورت خانواده ها را مرفوع می سازد.
تولیدات شان منحصر به گندم، جواری، لوبیا و میوه های سر درختی است. تولید شیره انگور هم رایج است که قبلا از آن شراب می ساختند.
۲. مالداری معولاً این شغل از طرف مردان پیش برده میشود.  کمترین مالدار بین ۶٠ تا ٨٠ مال میداشته باشد . تعدادانگشت شماراز  افراد نورستانی  بین ۱٠٠٠ تا ۱۵٠٠ مال دارند. چوپان در بدل نگهداری شش ماهه مال رمه، نصف نوزادان بز را صاحب می شود. در صورتی که آذوقه خود را خودش تهیه کند محصول سه ماهه ی شیر (حمل، ثور و جوزا) هم مربوط او میشود ولی اگر آذوقه چوپان بدوش رمه دار باشد، شیر به صاحب مال تکیه میکند.
یک چوپان ظرفیت مواظبت بیشتر از ۱۲٠ مال را ندارد.
در اجاره داری دهقانی نصف از صاحب زمین و نصف از دهقان کار است و تخم مربوط صاحب زمین میشود.
۳. تجارت محلی قبلا بدست افراد بیرونی بود. اما امروز این تجارت بدست مردم محل است. این تجارت به دلیل فقر اقتصادی مردم، نبود راه های مواصلاتی بهتر و سطح پایین فرهنگی مردم رونق چندانی ندارد.
۴. کار معدن :
معادن مختلف مثل بیروج، زمرد، لیتیوم، تورمالین، ابرک، گانزیت، برلیم، نیوبیوم، سزیوم، روبیدیوم، سنگ سلیت وآکومارین درین منطقه وجود دارد و از طرف مردم استخراج میگردد.
پرداخت اجرت کارگران معدن و یا توزیع سنگ بدست آمده به این صورت است:
فرضا ۵ کارگر در معدن کار میکنند، عاید بدست آمده ۱۵ قسمت شده ۵ قسمت را کارگران، ۳ قسمت را صاحب برمه، ۳ قسمت را صاحب باروت، ۳ قسمت را صاحب آذوقه و ۱ قسمت را صاحب معدن میگیرد. صلاحیت اولین برآمد سنگ بدست صاحب باروت است یعنی او میتواند آن را بفروشد و برای خود نگهدارد و حق دیگران را بدهد. سنگ به تفاهم هم نرخ گذاری میشود.
و اگر هشت نفر کار میکنند سنگ حاصل شده ۲۱ قسمت میشود: سهم باروت ۵، سهم آذوقه ۵، سهم کارگر ٨، سهم برمه ۱، سهم آشپز ۱، سهم تیل ۱. به دلیل بلند رفتن نرخ مواد ارتزاقی و تیل این تازه ترین تقسیمات در کار معدن است. دولت هیچگونه تسلطی بر این معدن ها ندارد.
۵. صنایع دستی، نجاری، کندنکاری، آهنگری و فلزکاری، بافندگی، دباغی، حجاری، سفال سازی، بافت خمچه و خانه سازی کاریست مربوط باری ها و فقط ضروریات محلی را مرفوع می سازند. باری ها در بدل کار شان پول و یا مال دریافت میدارند.
نورستانی ها در پهلوی تجارت چوب جنگل و چارمغر و جلغوزه از فروش سمارق کمیاب و گرانبها به نام «سمارق شکمبه سر» مخارج شان را تامین میکنند.
اشتغال نورستانی ها در پست های دولتی، تا حدودی به اقتصاد مردم کمک میکند.
پول  قبل از جنگ ها کوچکترین نقشی در اقتصاد بدوی مردم نداشت و همه تبادله های اقتصادی جنس به جنس صورت می گرفت و شاخص عمده آن مال (بز و یا گاو) بود، امروز اهمیت زیادی پیدا کرده است.
٩۵ فیصد مردم نورستان زندگی دشوار بخور نمیر دارند اما از طرف افراد متمول استثمار نمی شوند. به علت بی کفایتی دولت ها، این مردم بیشتر از موانع طبیعی رنج می برند. ٤ فیصد افراد متمول نه از برکت استثمار نورستانی های خود بلکه از مدارک دیگر چون "جهاد" و تجارت و کار دولتی و قاچاق به پول و زندگی رسیده اند. یک فیصد از باری ها (پیشه وران محلی) بیشتر تحت فشار اجتماعی هستند تا اقتصادی.
امروز هم ضعیف ترین فرد در نورستان کسی است که کمترین اولاد پسر دارد. در ولايت نورستان فقط پکول وچپن به شکل شخصى ساخته ميشود که بيشتر در اين  ولايت مورد استفاده قرار گرفته است .
اقوام نورستانی
ارندوی
این مردم دارای نفوس ۱۴۰۰۰ بوده در دره‌های چترال ارندو وکناردریای کنر جنوب ارندو زندگانی دارند. زبانشان گوارباتی می‌باشد. حدود ۸یا ۹ قریه نورستانی در ولایت کنر موقیعت دارد.
آرندوی‌ها به ۳ گروپ تقسیم هستند. سیناردای، سلطانه و افغانی. این مردم در دره یخبندان زندگی دارند. بعضی آنها دو زبانه هستند؛ که پشتوزبان دوم شان می‌باشد. دین شان اسلام مذهبشان سنی می‌باشد.
اشکانی
دارای زبا ن اشکانی بوده در مناطق صعب العبور و بلند زندگی می‌نمایند. زیاده اشکانی‌ها در منطقه اشکانی زندگی دارند. مردامان اشکانی از ۳۰ تا ۳۰۰ فامیلی یکجا زندگی دارند. نفوس اشکانی‌ها ۴۲۰۰۰ بوده روابط خوب با دولت افغانستان دارند. در مناطق اشکانی زمینهای زراعتی بشکل پته می‌باشد. در نورستان ۵ قوم عمده به زبانهای اشونی کاتی پرونی وایگلی صحبت می‌نمایند. تا چند سال پیش این مردم جنگهای متعدد با سایر اقوام نمودند تا آنکه جنگ و دشمنی را ختم نمودند. این مردم درمیان سایر اقوام قابل احترام می‌باشند.
باشگالی کاتی
دارای نفوس  ۳۰۰۰۰ نفر  بوده به زبان کاتی صحبت می‌نمایند. ۹۹٫۹۰ فیصد مسلمان سنی مذهب بوده ۰٫۱۰ فیصد آن به مذهب بلورستانی خود می‌باشند.

گرانگالی
این قوم به زبان گرانگالی صحبت نموده نفوس آن به ۹۸۰۰ تن می‌رسد. دین شان اسلام مذهب سنی دارند.
کامویری
دین این مردم اسلام مذهب سنی دارند. نفوس این مردم به ۱۹۰۰۰می‌رسد. بزبان کام ویری صحبت می‌نمایند.
ملک خیل
زیاده قوم ملیک خیل و ارموری در ولایت پکتیا در میان پشتونها زندگی می‌نمایند. نفوس آن به ۲۸۰۰ نفرمیرسد. زبانشان دری مذهب سنی و دارای دین اسلام می‌باشند.
پره سونی
نفوس این قوم ۴۸۰۰ نفربوده دارای زبان پرسونی می‌باشند. به دین اسلام مذهب سنت عقده دارند.
تری گامی
نفوس این قوم ۳۷۰۰ نفربوده دارای زبان ترگومی می‌باشند. به دین اسلام مذهب سنت عقده دارند.

ارموری
  قوم ارموری در ولایت پکتیا در میان پشتونها زندگی می‌نمایند. نفوس آن به ۲۸۰۰ نفرمیرسد. زبانشان پشتو مذهب سنی و دارای دین اسلام می‌باشند.

وایگلی
نفوس این قوم ۱۲۰۰۰ نفربوده دارای زبان وایگلی می‌باشند. ۹۰ فیصد این مردم به دین اسلام مذهب سنت عقده داشته ۱۰فیصد به دین بلورستانی عقیده دارند. در مناطق پشدی نورستان زندگی دارند.


سایر اقوام نورستان
قوم پشه یی نزدیکترین روابط را با نورستانی‌ها داشته‌اند. از لحاظ بافت اجتماعی، وضع اقتصادی و فرهنگی تفاوت چندانی با نورستانی‌ها ندارند. اینان مردم فقیر تر و عقب مانده تر از نورستانی‌ها هستند.
قوم گجر بعنوان مهاجرین کوچی از سالها به این طرف در کنار نورستانی‌ها زندگی می‌کنند. چون زمین و علفچر د راختیار نداشتند باید در بدل استفاده از اراضی و علفچر نورستانی‌ها باج می‌پرداختند. اما گجرهای نورستان شرقی در جریان جنگ‌ها صاحب زمین و اختیاراتی شده‌اند؛ ولی در نورستان مرکزی و غربی با اینکه اینان متوطن شده‌اند وضع بهتری ندارند. تعدادی از اینان به طالبان رو آورده‌اند.

وضعیت فعلی
اساسی ترین مشکل نورستان مسئله فقر اقتصادی، صحت، معارف (بخصوص برای زنان) و ترانسپورت است. ضمنا بی اتفاقی هایی که هم از طرف تنظیم ها و هم از طرف فرقه های مختلف مذهبی دامن زده شده به وحدت قومی مردم لطمه شدیدی زده است. قتل های ناموسی، دشمنی های شخصی و قومی نیز زندگی مردم را تار ساخته. تعداد زیاد جوانان به علت بیکاری به پولیس و اردو مراجعه کرده بعنوان گوشت دم توپ دسته دسته کشته می شوند.


نرخ بلند مهر دختران، جوانان نورستانی را در مضیقه شدید اقتصادی و اجتماعی قرار داده است. جوانان هیچ گونه وسیله ای برای تفریح ندارند. درین اواخر با رایج شدن منابع برق کوچک محلی و دش آنتن  و فعال شدن دستگاه مخابراتی این جا و آنجا جوانان خود را مصروف می سازند که توام با ابتذال است.
عموم مردم از تنظیم ها متنفر اند زیرا اینان زیر نام اسلام مرتکب اعمالی شدند که نه روسها ی اشغالگر انجام دادند و نه امریکایی های اشغالگر.
مسئله بسیار مهمی که نورستانی ها را در کابوس فرو برده نفوذ پاکستان در نورستان شرقی است. علاوه بر طالبان افغانى، باند حزب اسلامى، القاعده (شامل پاکستانی ها، عربها، چچنی ها، ازبک ها)، جیش محمد و گروه هاى دهشت افگن لشکرطیبه ی پاکستان در نورستان حضور دارند. بنا به هر دلیلی بعد از مرگ اسامه و برچیده شدن بساط القاعده از وزیرستان جنوبی آی اس آی از طریق شوراهاى کویته و پشاورتصمیم گرفت تا نورستان را به منطقه ی همیشگى حضور جنگجویان خودمبدل سازند و از این طریق، مناطق شمال و شرق افغانستان را تحت تهدید خود در آورند.
قوای نظامی پاکستان در مناطق مرزی نقاط حساس را گرفته اند و میکوشند سهولت هایی را به افغانها مهیا سازند تا در بین شان نفوذ داشته باشند. اطفال افغان در مکاتب سرحدی پاکستان درس میخوانند؛ افغانها از بازارهای سرحدی مردم محل استفاده میکنند؛ حتی پاکستانی ها به افغانها تذکره های خود را توزیع نموده است؛ قرار اطلاع بیش از ۲٠ نفر پاکستانی در قطعات سرحدی افغانستان یک سال عسکری کرده اند؛ همین امروز بیش از هزار تن از مخالفان مسلح دولت در ولسوالی های کامدیش و برگمتال جمع شده اند و می خواهند این دو ولسوالی را تصرف کنند.


مناطقی که قوای نظامی پاکستان در آن حضور دارند
گذر ناوه پاس بالای سرکانی.
گذر غاخی کندو بالای مرور.
گذر مزری چینه در خاص کنر.
گذر بنشی بالای منطقه ساو.
گذر ارنوی بالای بریکوت.
گذر نگر و ُاسن بالای گوردیش.
گذر پشاورک بالای قریه پشاورک برگمتال.
١۶ راه قاچاقی از ولسوالی سر کانو الی ولسوالی ناری باز میباشد نه حکومت افغانستان ونه ناتو توانسته است این راه های عبوری و قاچاقی را در این مدت مسدود نماید همچنان ١٠ راه از ناری کنر الی گرم چشمه چترال که با نورستان هم سرحد است بروی دشمن و قاچاقبران باز است اصلا در این راه ها و مناطق قوتهای افغانستان وجود ندارد.
مولوی فضل‌الله قوماندان طالبان سوات پاکستان مشهور به «ملا رادیو» یا «ملا اف ام» چهار بار به نورستان آمد. او داماد مولانا صوفی محمد است که در آستانۀ حملۀ امریکا به افغانستان، هزاران جنگجوی پاکستانی را از پاکستان به افغانستان فرستاد تا آنکه در جنگ ولسوالى برگمتال نورستان، کشته شد.
میجر یوسف (مسئول پیشین آی‌اس‌آی) نیز به "پیتی گل" آمده و از آن جا به کامدیش رفت و به افرادی که در جنگ شکست خورده بودند، پول توزیع کرد.


با آنکه در نورستان اقوام مختلف زندگی می‌کنند ولی از لحاظ بافت اجتماعی و فرهنگی چنان باهم درآمیخته‌اند که با نورستانی‌ها هیچ تفاوت ندارند.
یک قطعهٔ ۶۰۰ نفری امر به معروف و نهی از منکر که به سیاه‌پوشان مشهور هستند، زیر رهبری کرنیل منیر که از کارکشته‌های استخبارات پاکستان می‌باشد، در تلاش اشغال تمام مناطق کامدیش است.
وضع امنیتی نورستان به حدی خراب است که ۸۰۰ پروژه بازسازی درنقاط مختلف آن متوقف شده.
شاهراه میان کنر ونورستان سالهاست به روی ترافیک مسدود می‌باشد. طالبان در نظر دارند ولسوالی نورگرام در نورستان غربی را در تصرف خود درآورند که با این حرکت، ولسوالی‌های دو آب و مندول به صورت اتوماتیک سقوط می‌کنند.


اهمیت سوق الجیشی نورستان

اهمیت سوق الجیشی نورستان
آی اس آی و مزدوران طالبش به درستی اهمیت سوق الجیشی نورستان را در یافته‌اند و به همین دلیل دندان‌ها را برای تصرف آن تیز کرده و برنامه وسیعی برایش ریخته‌اند.
ولایت نورستان بعلت داشتن جنگلات غلو و کوه‌های دشوار گذر، ساحه مناسب برای جنگ‌های چریکی و پارتیزانی است زیرا از پوشش طبیعی اراضی برای حفظ نیرو بخوبی استفاده می‌شود. مخالفین با نیروی بسیار کم می‌توانند قوت‌های بزرگ و منظم را آسیب‌پذیر و مصروف بسازند.
این ولایت هم‌مرز با پاکستان است واین موقعیت به مخالفین امکان می‌دهد که اگر بر آنان فشار نظامی و یاهم اقتصادی وارد شود در صورت عقب‌نشینی به راحتی می‌توانند خود را به منطقه امن پاکستان برسانند. ازجانب دیگر بدون کدام مزاحمتی می‌توانند از لحاظ پرسونل و تسلیحات و مواد غذایی خود را از طریق همین مرزها اکمال نمایند.
نورستان ولایتی است فقیر اما با اقتصاد خود کفا که مردمش توانایی آنرا دارند چندین سال پی درپی بجنگند بدون آنکه زندگی شان لطمه جدی ای ببینند. این مهمترین فکتوری است برای مخالفین که روی این منطقه سرمایه‌گذاری کنند.
بیکاری، فقر اقتصادی، نبود اشتغال مناسب برای مردم، محدودیت امکانات رفاهی وغیره عموم مردم راهرلحظه آماده می‌سازد تا به اردوی مخالفین بپیوندند. مخالفین هم متقابلاً با گذاشتن دانه و دام به آنان و دادن یک مقدار امکانات می‌توانند جوانان نورستانی را در چنگ خود بگیرند و آنان را برای مقاصد ناپاک خود مورد استفاده قراردهند.
جوانان نورستان هم از گذشته‌های دور و هم بخصوص در دوران جنگ علیه روسها، اکثراً بعلت فقراقتصادی شامل مدرسه‌های دینی در داخل کشور و بخصوص مدرسه‌های پاکستانی شدند. درآن مدارس علاوه براینکه آموزش خشک و مملو ازتعصب دینی می‌دیدند، به مسلک‌های مختلف مذهبی چون پنج پیر، اهل حدیث (وهابی)، گروه الکافرون و ملایان سنتی گرویدند. این مهمترین شرایط برای مخالفین است تا ازبین همین جوانان و خانواده‌های شان عضوگیری کنند وساحه نفوذ خود راگسترش دهند.
نورستان یگانه ولایتی است که دختران و پسران شان محروم از ابتدایی‌ترین سهولت‌های تحصیلی حتی در رده‌های پایینی آموزش هستند. به هر پیمانه‌ای که میزان تعلیم و آموزش بین مردم پایین باشد به همان پیمانه زمینه رشد و نفوذ بنیادگرایی و تروریزم در آنان بیشتر است و مخالفین می‌توانند ازاین کمبود هم به سود خود استفاده کنند.
پاکستان که مرکز اصلی پرورش تروریزم است، نورستان را در محراق فعالیت‌های خود قرارداده و امروز بدون کوچکترین مانعی می‌تواند از آن طریق به کشور مانفوذ کنند و مخالفین را برای خرابکاری بفرستند.
مخالفین محاسبه کرده‌اند، درصورتی که یک بار در منطقه نفوذ کردند وآ ن را کاملاً در کنترول خود درآوردند در آن صورت می‌دانند که نه زور دولت ونه هم ناتو می‌رسد تا پایگاه‌ها را دوباره از آنان بگیرند. به همین دلیل به این منطقه زیاد توجه دارند.
نورستان موقعیتی دارد که با چهار ولایت کشور هم‌مرز است. مخالفین برنامه دارند اگر ولایت نورستان را پایگاه دایمی ومحکم خود بسازند و شورش‌هایی را در ولایات همجوار شروع کنند، این ولایت مناسبترین زمینه عقب‌نشینی و پشت جبهه رابه آن ولایات خواهد داشت.
در نورستان بصورت طبیعی تضادها و اختلافات قومی وجود دارد، ولایا ت با نفود و تنظیم‌های معین باحمایت از جناح‌های مختلف به این آتش بیشتر دامن می‌زنند واین فرصت خوبی است برای بهره‌برداری مخالفین که در آن جا نفوذ کنند.
نکته مهم دیگری این است که دولت و متحدین خارجی آن به علت داشتن سیاست‌های غیر مردمی کوچکترین جای پای بین مردم ندارند. درمواردی حتی ارگانهای دولتی به ناامنی دامن می‌زنند چون منافع خود را در آن می‌بیند. درچندین مورد عملیات نطامی نیروهای ناتو، افراد بی گناه به قتل رسیده‌اند، دربسیاری موارد نظامیان خارجی با تحقیر و خشونت به تلاشی خانه‌های مردم پرداخته‌اند.
این‌ها همه دست به دست هم داده و مردم را در موقعیتی قرارداده تا از دولت متنفر باشند، آن را پناهگاه خود ندانند و در صورت روگردانی از دولت طبعاً به مخالفین رو آورده، ناامنی روز تا روز بیشتر شده می‌رود و از این وضعیت بغیر از تروریستهای بنیادگرا، تعدادی از اوباشان، افراد شریر و بی بندوبار هم استفاده خود راکرده بر مردم فشار می‌آورند، دست به دزدی، آدمکشی، راهگیری و نا امنی می‌زنند.
منابع
* نورستان، سرزمین رنج و مبارزه نوشته تیمور یکی از باشندگان اصلی نورستان این مقاله نیز در ویبسایت همبسگی به نشر رسیده است.
* مردمان نورستان نوشته ویکی پیدیا فارسی
* معرفی ولایت نورستان در ویبسایت پژواک
http://www.elections.pajhwok.com/dr/node/4568
* ولایت نورستان از زمانه‌های قدیم الی امروز نوشته څیړنوال عبدالرحیم بختانی خدمتگار
در ویبسایت گندهارا
http://gandahara.bloguna.tolafghan.com/posts/16141
* زندگی زبانها نوشته بی‌بی‌سی فارسی نورستانی‌ها
http://www.bbc.com/…/a…/2008/10/081029_ram_languages_2.shtml